عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined کیان که انگار خیالش راحت شده بود با لحن مهربونی گفت : چرا حالت خوب نیست؟؟ چی شده بغض کردم که گفت: کسی حرفی زده ؟؟اذیتت کردن ؟؟ +نه اما امشب برای آلما خواستگار اومده بود _خوب ؟؟؟ +هیچی وسط مجلس مادرش ازم پرسید که ازدواج کردم یا نه و مامان قضیه رو بهشون گفت کیان با لحن عادی گفت: خوب بقیه‌اش... به زور آب دهنمو قورت دادم و گفتم: برام خیلی سخت بود ..مخصوصاً نگاه‌هاشون کیان نفس عمیقی کشید و گفت: آلا به خاطر همین چیز کوچیک انقدر به هم ریختی ؟؟؟دیگه نتونستم تحمل کنم پلکی زدم که اشکام راه افتادن و گفتم : این اصلاً چیز کوچیکی نیست _می‌دونم عزیزم شرایطت خیلی سخته اما قرار نیست با هر چیز کوچیکی اینجوری به هم بریزی مطمئن باش زود از پا در میای... با پشت دستم اشکامو پاک کردم و گفتم: برام خیلی سخته _آلا بهش فکر نکن..... به زندگی با هوتن فکر کن اون برات سخته یا شنیدنه حرف مردم؟؟؟ نمی‌دونم چقدر گذشته بود کیان کلی باهام صحبت کرد که حسابی دلم آروم شد خمیازه‌ای کشیدم که کیان گفت : ادامه دارد...
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined


خوابت میاد؟؟ لبخندی روی لبم نشست و گفتم :آره با حرفات دلمو آروم کردی .._خوب خدا را شکر که حالت خوب شد...
حالا قطع کن و بگیر بخواب به هیچ چیز هم فکر نکن+ ببخشید که بیدارت کردم اونو که همون اول بخشیدم ...کار دیگه‌ای نداری؟؟؟؟
خنده‌ای کردم و گفتم: مرسی از اینکه همیشه هستی شب بخیر خداحافظ... گوشیو قطع کردم و با ذوق روی اسم کیانو بوس کردم...
حالا که صداشو شنیده بودم حالم بهتر بود پتو رو کشیدم روسه سرم و چشمامو بستم...

با صدایه مامان که داشت صدام می‌زد از خواب بلند شدم و گفتم: الان میام پایین...
دستی به صورتم کشیدم و از روی تخت بلند شدم موهام حسابی به هم ریخته بود اما عوضش حال روحیم بهتر بود...
موهامو شونه کردم تا مامان وحشت نکنه و از اتاق رفتم پایین +صبح بخیر مامان با دیدنم اخم می‌کرد و گفت :
ظهر بخیر خانوم چه عجب از خواب بلند شدی..شونه‌ای بالا انداختم و گفتم: امروز کلاس نداشتم برای چی بیدار بشم آخه...


ادامه دارد...
undefined۷۳

۶.۶K

۱۸:۱۰