عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 ابرویی بالا انداختم و گفتم: آیت چه عکس العملی داشت ؟؟ _من که اصلاً واینستادم فقط ترسیدم و بهش گفتم مامان خبر داره.. بعد هم دویدم سمت خونه و رفتم تو اتاقم تا بعد شام که آیت و ماهک رفتن خونشون از اتاقم نیومدم بیرون با خنده گفتم: اشکالی نداره پیش میاد آیت هم از اون آدمای غیرتی نیست درکت می‌کنه آلما سری تکون داد و گفت : آره از اون روز که منو می‌بینه اصلاً به رویه خودش نمیاره از جام بلند شدم و گفتم : خبر دیگه‌ای مونده که بهم نگی؟؟ آلما با خنده گفت: نه همه رو گفتم + پس میرم پایین صبحونه بخورم... آلما سری تکون داد که از اتاق رفتم بیرون..مامان طبق معمول تو آشپزخونه بود و داشت ناهار درست می‌کرد.. + سلام صبح بخیر مامان چشم قره‌ای بهم رفت و گفت: علیک سلام صبح نیست دیگه ظهره شیر آب رو باز کردم دستامو شستم و یه مشت آب به صورتم زدم. ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefined‍🩹





که مامان با غرغر گفت :الان آشپزخونه جای این کارا نیست برو توی سرویس صورتتو بشور..بیخیال سری تکون دادم و گفتم :
این یک دفعه رو منو ببخشید حوصله ندارم.. مامان نگاهی بهم کرد و گفت: خوبه از دیشب خوابیدی..
سری تکون دادم و گفتم :چرا دیشب بهم نگفتین هوتن اومده در خونه و آبروریزی کرده...
مامان با تعجب نگاهم کرد و گفت: تو از کجا خبر داری شونه‌ای بالا انداختم که گفت:
آلما بهت گفته آره؟؟؟+اهوم مامان با اخم گفت: دختره زبون دراز بهش گفتم چیزی بهت نگه...
با حرص گفتم :آخه برای چی من نباید بدونم _بحث این حرفا نیست نمی‌خواستم اعصابت به هم بریزه..
سری تکون دادم و گفتم :ازش شکایت کردین؟؟ مامان سری تکون داد و گفت:

ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۸
undefined۱

۲K

۴:۴۳