عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined    undefined     undefined     undefined    undefined    undefined     undefined     undefined undefined    undefined     undefined undefined    undefined undefined    undefined undefined undefined تمامه اینایی که تو تجربه کردیو من چندین سال پیش بدتر تجربش کردم...انقدر کتکم زد که بچه ی هفت ماهمو کشت تو شکمم... بهت زده به مامان نگاه کردم که لبخنده غمگینی زد و گفت : خیانتاشو دیدم....کتک خوردم ازش....بد دهنی هاش....خلاصه همه چی....وقتی هم طاقتم تموم شد که بچمو کشت... دیگه تصمیممو گرفتم و طلاقمو ازش گرفتم...درسمو خوندم و تو دانشگاه با پدرت آشنا شدم یه مرده فوق العاده .... همیشه که قرار نیست خراب بشه ....بعضی وقتا خدا برات خراب میکنه که قشنگترش کنه عزیزم .... تو فقط باید قوی باشی و قوی ادامه بدی.... باورش داشته باشی میشه یاورت.... بغض کردم و گفتم : نمیدونم...شایدم من خیلی لوسم مامان... _ نه عزیزم ...اتفاقا تو خیلی هم قوی هستی...دختره سرسختی هستی که تونستی تا اینجا ادامه بدی ...پس بقیشو هم میتونی زندگیو بخودت تلخ نکن.... سفرتو با دوستات برو چون شاید بعد ها این موقعیت پیش نیاد و حسرتش به دلت بمونه... با بغض نگاهی به مامان کردم و گفتم: ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined    undefined     undefined     undefined   undefined    undefined     undefined     undefinedundefined    undefined     undefinedundefined    undefinedundefined    undefinedundefinedundefined


اصلاً دل و دماغ رفتن به اردو رو ندارم مامان لبخندی زد و دستمو گرفت و گفت :عزیز دلم مطمئن باش اونجا بهت خوش می‌گذره...
و اینکه تو بری پدرت خوشحال میشه قرار نیست به خاطر اتفاقی که افتاده زندگی رو برای خودت سخت کنی سری تکون دادم و گفتم: باشه
مامان لبخندی زد و گفت: آفرین عزیزم همیشه قوی بمون آلا نذار چیزی تو رو از پا در بیاره. چشمام پره اشک شد و گفتم :
حرفاتو می‌فهمم اما برام سخته مامان خیلی جدی نگاهم کرد و گفت :می‌دونی حالا دو روز دیگه به حرف‌های من می‌رسی اون موقع کسی نبود که این حرفا رو به من بزنه...
اما حالا من هستم و بهت میگم برای کسی غصه بخور اشک بریز که لیاقتشو داشته باشه از نظر من هوتن حتی لیاقت ناراحت بودن رو هم نداره....
با پشت دست اشکامو پاک کردم و گفتم: اگه طلاق بگیرم حرف مردم رو چیکار کنم؟؟؟
مامان من اصلاً تحمل اینو ندارم که اسمم بیفته سر زبونا مامان سری تکون داد و گفت:



ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined۴۶

۱.۹K

۱۸:۳۱