عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined خوب قانون خیلی راه‌ها داره با تعجب گفتم: مثلاً چه راه‌هایی؟؟؟ نمی‌دونم هم می‌تونین انتقام بگیرین و هم می‌تونین ببخشین... با تعجب نگاهی به میثم کردم که شونه‌ای بالا انداخت پوزخندی روی لبم نشست و گفتم : منظورت اینه که رضایت بدیم ؟؟ من همچین حرفی نزدم فقط می‌خواستم ببینم به کاری که دارین می‌کنین فکر کردین یا نه.. + حتماً فکر کردیم که داریم انجامش می‌دیم می‌دونم عزیز دلم درکت می‌کنم اما این وسط بحث یه چیز دیگه است.. عصبی گفتم: بحث چیه ؟؟ میثم دستی توی موهاش کشید و گفت :بحثه کشتنه یه آدمه + جمله‌هاتو درست بگو بحثه کشتنه آدما نیست بحثه قصاصه آدماست تاوان کارهایی که در حق دیگران کردن... می‌دونم عزیز دلم اما یه درصد فکر کن که کتایون اون کارو از قصد انجام نداده اون وقت چی؟؟؟؟ + اما اون بابامو هول داد می‌فهمی اینو آره می‌فهمم اما وسط دعوا بودین توی دعوا که حلوا خیرات نمی‌کنن.... ادامه دارد... ───• · · · ⌞undefined⌝ · · ·
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined


حتماً عصبی شده که همچین کاریو کرده نیشخندی زدم و گفتم: نمی‌فهمم پسرخاله منی یا پسرخاله کتایون؟؟؟
میثم نزدیکم شد و آهسته گفت: پسرخاله توام معلومه که طرف تو هستم اما اینو بهت دارم میگم بعنوانه یه دوست...
کینه ی تو دلتو نسبت به کتایون با قصاص خاستن یکی نکن...این دوتا موضوعشون باهم فرق میکنه...
با عصبانیت نگاهی بهش کردم وگفتم: اتفاقاً اصلاً با همدیگه فرقی ندارن... مطمئن باش اگه یه آدم دیگه هم بود من از خونه بابام نمی‌گذشتم...
میثم پوزخندی بهم زد و گفت: اما من فکر نمی‌کنم اینطوری باشه تو داری تقاصه زندگیتو ازش می‌گیری نه تقاصه خونه باباتو...
+اصلا آره.... گند زده به زندگیم حالا میخام جونشو ازش بگیرم..بتوچه ها؟؟شدی دایه ی مهربونتر از مادر..
_واقعا برات متاسفم آلا....تو که قلبت انقدر سنگ نبود...سری تکون داد که با حرص نگاهی بهش کردم...
و خواستم حرفی بزنم که ماهک وارد آشپزخانه شد و با دیدنم گفت: حالت خوبه آلا؟؟؟سری تکون دادم..

ادامه دارد...───• · · · ⌞undefined⌝ · · · •───
undefined۵۵

۲.۶K

۱۵:۰۷