عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined    undefined     undefined     undefined    undefined    undefined     undefined     undefined undefined    undefined     undefined undefined    undefined undefined    undefined undefined undefined دستمو کشید که جیغی کشیدم و برگشتم سمته کیان که کیان اومد جلو و دسته هوتنو گرفت و گفت ‌: نمیذارم ببریش... هوتن عصبی دست منو ول کرد و ضربه‌ای به قفسه سینه کیان زد و گفت :به تو ربطی نداره بچه خوشگل.. یک دفعه دیگه دور و بر زنم ببینمت خونت پای خودته.. کیان و هوتن دست به یقه شدن که جیغی کشیدم و گفتم: کیان تو ولش کن این عصبیه....کار دستت میده هوتن با داد گفت: برو گمشو تو ماشین تا به حساب تو برسم .. ترسیده یه قدم رفتم عقب که با شنیدن صدای بابا انگار دنیا رو بهم دادن... _اینجا چه خبره؟؟؟ رفتم طرف بابا و گفتم : بابا تو رو خدا جداشون کن یه بلایی سر همدیگه نیارن.. بابا رفت جلو که کیان یقه هوتن رو ول کرد و رفت عقب هوتن عصبی رو به بابا گفت : دستت درد نکنه آقای مهری.. تهمت خیانت به من می‌زنی اما دخترت از من بدتره.. بابا با اخم رو به هوتن گفت : مراقب حرف زدنت باش.. ادامه
undefined    undefined     undefined     undefined   undefined    undefined     undefined     undefinedundefined    undefined     undefinedundefined    undefinedundefined    undefinedundefinedundefined

آلا درو باز کن بریم داخل اینجا جای حرف زدن نیست من آبرو دارم تو محله..سریع در حیاط رو باز کردم و رفتیم داخل...
بابا نگاهی به هوتن کرد و گفت: خوب تعریف کن ببینم.. هوتن عصبی همینجور که دستاش می‌لرزید اشاره‌ای به من کرد و گفت :
می‌خواستم آلا رو ببینم و باهاش حرف بزنم که جوابمو نداد اومدم در خونه که دیدم زنم از ماشین این بچه سوسول پیاده شد...
شما خودت بگو جای من بودی عصبی نمی‌شدی؟؟؟؟؟ اصلاً این کیه که زن منو می‌رسونه؟؟ بابا نگاهی به من کرد که سری تکون دادم و گفتم:
دروغ میگه قضیه اونجوری که هوتن میگه نیست ..هوتن توپید رو بهم و گفت :پس قضیه چه جوریه؟؟
نگاه ملتمسانه ای به کیان کردم که کیان رفت جلو و گفت: بنده کیان فروزان هستم همکلاسی آلا خانوم..
کیان کارت پزشکیشو نشون بابا داد و گفت :مطب هم دارم دکتر روانشناسم و آلا خانم هم به عنوان مریض میاد پیشم همین...


ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined۳

۲K

۱۹:۴۶