عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 از فکری که اومد توی سرم عصبی شدم شادی آهسته زیر گوشم گفت : حالت خوبه؟؟ نگاهی بهش کردم و گفتم: آره خوبم.. امیر که یه جورایی لیدر کلاس بود بلند شد و گفت : خوب تصمیم گرفتیم که جرات یا حقیقت بازی کنیم با تعجب نگاهی به بطری دستش کردم امیر گفت: کیا بازی نمی‌کنند؟؟ دستمو فورا بردم بالا شادی با تعجب گفت : چرا بازی نمی‌کنی؟؟ سری تکون دادم و گفتم: حوصله ندارم مهتاب هم دستشو برد بالا و گفت : منم ترجیح میدم که بازی نکنم و نگاه کنم... غیر از من و مهتاب و دوتا از پسرای دیگه کلاس همه رضایت دادند و دور هم نشستند... امیر بطری رو وسط گذاشت و چرخی بهش داد.. که سرش افتاد سمت نازی و ته بطری افتاد سمت یکی از دخترای کلاس که اسمش زهرا بود لبخندی زد و گفت: جرات یا حقیقت؟؟ نازی شونه‌ای بالا انداخت و گفت: حقیقتو انتخاب می‌کنم.. ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefined‍🩹

زهرا با همون لبخند مهربونه همیشگیش گفت: عشق واقعی توی زندگیت داری؟؟ نازی سریع لباش آویزون شد و گفت:
آره دانیاله عزیزم ..متاسفانه نتونست باهامون بیادهمه خندیدن که شادی ضربه آرومی زد به سرش و گفت :
شوهر ذلیل.. امیر از این چیزیدر نمیاد بطری رو بچرخون.. امیر خنده‌ای کرد و بطری را چرخوند..
همینجور نوبت به نوبت به بچه‌ها می‌افتاد دخترا اکثراً ترجیح می‌دادند حقیقت را انتخاب کنند و پسرا جرات را انتخاب می‌کردند....
کارهای خنده‌داری که بهشون می‌گفتن و انجام می‌دادند و باعث می‌شدند بقیه کلی بخندند...
انگار تنها آدمی که توی اون جمع خنده به لباش نمی‌اومد من بودم سعی کردم یکم خودمو جمع و جور کنم و انقدر ضایع بازی در نیارم...
سنگینی نگاهی باعث شد سرمو بلند کنم و با دیدن نگاه کیام هول زده با اخم نگاهمو ازش گرفتم...


ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۷۸
undefined۵

۳.۳K

۱۶:۰۸