👑 زن و زندگــے 👑
✾࿐༅

༅࿐✾ «
+ووووییی بدش به من عزیزه عمشو.....آخ چقدر دلم براش تنگ شده بود.. ماهک خندید و گفت : خب عمه جون میتونی که بیای ببینیش.. +باور کن درس و دانشگاهم وقتی برام نمیذاره .. مخصوصا این ترم که واحدامو سنگین برداشتم.. ماهک سری تکون داد و گفت : خوبه...بهونه ی خوبی بود قانع شدم با خنده گفتم: بدجنس آلما بچه رو ازم گرفت و رفتم تو آشپزخونه.. +برو بشین مامان من جایی میریزم میبرم.. یه سینیه بزرگ برداشتم و فنجونارو داخلش چیدم و چایی ریختم... به همه تعارف کردم و کناره بابا نشستم که بابا آهسته گفت : زندگی چطوره عزیزم ؟؟ +خوبه بابا _مشکلی چیزی نداری با هوتن؟؟ +فعلا نه بابا..... _خیلی خوبه..پس اخلاقش بهتر شده..
ادامه
✾࿐༅

༅࿐✾ «

لبخندی زدم و گفتم : خب منم..سعی میکنم بیشتر باهاش راه بیام...درکش کنم..
کاره خوبی میکنی دردونه ی من...
تو زندگی باید بعضی وقتا کم بیاری تا زندگیتو از دست ندی....میفهمی؟؟
سری تکون دادم که گوشیم زنگ خورد
حتما هوتن بود..
از کناره بابا بلند شدم و رفتم سراغه گوشیم که تو شارژ بود...
با دیدنه اسمه کیانه فروزان گوشیو برداشتم و سریع از پله ها رفتم بالا
تماسو وصل کردم و گفتم :
سلام بفرمایید..
کیان:سلام خانومه مهری...ببخشید که این وقته شب مزاحمتون شدم.
+نه بفرمایید ....راحت باشین
خاستم بگم که من کله فصلو خوندم از نظره خودم نکته برداری کردم و بخشایه مهمو خط کشیدم خاستم ببینم شما هم وقت کردین ؟؟؟
+ بله....منم خوندم و نکته برداریهامو کردم....فردا براتون میارم دانشگاه کیان آهسته خندید و گفت :
ادامه دارد...
لبخندی زدم و گفتم : خب منم..سعی میکنم بیشتر باهاش راه بیام...درکش کنم..
کاره خوبی میکنی دردونه ی من...
تو زندگی باید بعضی وقتا کم بیاری تا زندگیتو از دست ندی....میفهمی؟؟
سری تکون دادم که گوشیم زنگ خورد
حتما هوتن بود..
از کناره بابا بلند شدم و رفتم سراغه گوشیم که تو شارژ بود...
با دیدنه اسمه کیانه فروزان گوشیو برداشتم و سریع از پله ها رفتم بالا
تماسو وصل کردم و گفتم :
سلام بفرمایید..
کیان:سلام خانومه مهری...ببخشید که این وقته شب مزاحمتون شدم.
+نه بفرمایید ....راحت باشین
خاستم بگم که من کله فصلو خوندم از نظره خودم نکته برداری کردم و بخشایه مهمو خط کشیدم خاستم ببینم شما هم وقت کردین ؟؟؟
+ بله....منم خوندم و نکته برداریهامو کردم....فردا براتون میارم دانشگاه کیان آهسته خندید و گفت :
۲.۸K
۷:۲۹