عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۵ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
✾࿐༅undefinedundefinedundefined༅࿐✾                         «undefinedundefined آلما هم لباسشو خرید و سروش مارو رسوند خونه ی بابا و خودش رفت آشوب و بهزادم خونه بودن لباسامو عوض کردم و رفتم پایین... خیاری از تو ظرفه سالاد برداشتم و گفتم : ماهک و آیت نمیان؟؟ آشوب زد پشته دستم و گفت : چرا میان تو راهن.... +عه چرا میزنی آشوب چشم غره ای بهم رفت و گفت: میدونی که از ناخونک زدن بدم میاد +من خوشم میاد بهزاد خندید و گفت : امشب سر به سره آشوب نذار ...اعصاب نداره +چرا چیشده؟؟ بهزاد شونه ای بالا انداخت و گفت : نمیدونم ...اگه فهمیدی به منم بگو.. چشمکی بهم زد که خندم گرفت و گفتم : ولش کن آشوب همیشه آشوبه اصلا از رو اسمش مشخصه دیگه.. بهزاد بلند خندید که آشوب گفت ؛میخندی عزیزم ؟؟ بهزاد سریع خندشو جمع کرد و گفت : نه عزیزم ...نمیخندم آیفونو زدن که با خنده رفتم سمته آیفون... درو باز کردم و با ذوق گفتم: آیت و ماهکن.. بدو رفتم تو حیاط و بچه رو ازشون گرفتم.. undefinedادامه دارد...undefined
✾࿐༅undefinedundefinedundefined༅࿐✾                        «undefinedundefined


+ووووییی بدش به من عزیزه عمشو.....آخ چقدر دلم براش تنگ شده بود.. ماهک خندید و گفت :
خب عمه جون میتونی که بیای ببینیش..+باور کن درس و دانشگاهم وقتی برام نمیذاره ..
مخصوصا این ترم که واحدامو سنگین برداشتم..ماهک سری تکون داد و گفت :
خوبه...بهونه ی خوبی بود قانع شدم با خنده گفتم: بدجنس آلما بچه رو ازم گرفت و رفتم تو آشپزخونه..
+برو بشین مامان من جایی میریزم میبرم..یه سینیه بزرگ برداشتم و فنجونارو داخلش چیدم و چایی ریختم...
به همه تعارف کردم و کناره بابا نشستم که بابا آهسته گفت :زندگی چطوره عزیزم ؟؟+خوبه بابا
_مشکلی چیزی نداری با هوتن؟؟+فعلا نه بابا....._خیلی خوبه..پس اخلاقش بهتر شده..

undefinedادامه
undefined۴۹

۱.۹K

۷:۲۹