عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefined undefinedundefined undefined آلا سوار شو... رفتم سمت ماشین درشو باز کردم و برگشتم سمت نیلوفر که داشت خشمگین نگاهم می‌کرد.. پشت چشمی براش نازک کردم و سوار ماشین شدم که کیان پاشو گذاشت روی گاز و ماشین با سرعت از اونجا دور شد.. _ خوب چه خبر خوبی؟ سری تکون دادم و گفتم : بد نیستم کیان نگاهی بهم کرد و گفت: چقدر لاغرتر شدی.. پوزخندی روی لبم نشست و گفتم : خب این مسئله طبیعیه دیگه مگه نه؟؟ _خوب آره بهت حق میدم واقعا سخته.. سری تکون دادن و گفتم : آره از همه بیشتر برای من که خیلی به بابا وابسته بودم _در مورد کارای طلاقت چیکار کردی ؟؟ شونه‌ای بالا انداختم و گفتم : از هیچی خبر ندارم کیان با تعجب گفت: یعنی چی ؟؟ +چون تا همین چند وقت پیش بابا دنبال کارای طلاقم بود و خودم از همه جا بی‌خبر بودم بعد بابا هم دیگه اصلاً وقت نداشتم برم پیش وکیل... ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined


با تعجب بهش نگاه می‌کردم اصلاً فکر نمی‌کردم که کیان از همون روزای اول توجهش بهم جلب شده باشه...
دستی توی موهام کشیدم و مقنعمو مرتب کردم که کیان گفت: اما الان وضعیت فرق می‌کنه و تو در شرف جدایی هستی...
می‌خواستم صبر کنم کامل جدا بشی بعد بهت بگم اما با دیدن میثم راستش احساس خطر کردم و تصمیم گرفتم حرف دلمو بهت بزنم اینجوری حداقل خیالم راحت‌تره...
لبخندی روی لبم نشست و گفتم :پس چرا اون موقعی که بهت گفتم بهم چیزی نگفتی؟؟؟
کیان شونه‌ای بالا انداخت و گفت :اون موقع شوهر داشتی همین الانم شوهر داری من مردی نیستم که به زن مردم چشم داشته باشم...
اگر تو قبول کنی و همین حسو نسبت بهم داشته باشی صبر می‌کنم تا روزی که کاملاً رسمی از هوتن جدا بشی اون وقت با هم رابطه‌مونو علنی می‌کنیم...
شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:راستش الان یه خورده گیجم و نمی‌دونم باید چی بگم...
_ بهت حق میدم و درکت می‌کنم تو برو فکراتو بکن و بعد بهم جواب بده +می‌دونی کیان راه سختی رو در پیش دارم

ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۵

۴.۱K

۱۴:۱۳