👑 زن و زندگــے 👑
🪽 تو حتی جرات نمیکنی دست منو بگیری چون میدونی اسمم هنوز تو شناسنامه یه آدم دیگه است به نظرت این درسته؟؟؟؟ کیان سری تکون داد و گفت: آلا بخوای اینجوری فکر کنی فقط خودتو عذاب میدی.... +تو بهم بگو چیکار کنم تا از این بلاتکلیفی در بیام کیان با جدیت گفت؛ من درستش میکنم +آخه چه جوری؟؟؟ _ نگران نباش میخوام برم با هوتن حرف بزنم با تعجب گفتم: دیوونه شدی ؟؟ میخوای چی بهش بگی _همین وضعیت بینمونو و رابطه ای که با هم داریم و جرات نمیکنیم علنیش کنیم... پوزخندی زدم و گفتم :تو فکر کردی که هوتن به خاطره کتایونه که منو طلاق نمیده؟؟ کیان سری تکون داد و گفت: پس اگه غیر اینه برای چیه؟؟؟ +مثل اینکه اصلاً نشناختیش کیان با تعجب نگاهم کرد که گفتم: هوتن تنها حرفش اینه که کتایون وقتی آزاد بشه طلاقش میده و من برگردم سر زندگیم.. ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
کیان با تعجب گفت: یعنی چی؟؟ شونهای بالا انداختم و گفتم: بهم میگه هنوز دوسم داره
_غلط کرده مرتیکهی هوس باز سری تکون دادم و گفتم : غلط کرده یا نکرده فعلاً کارم دست اون گیره
_نمیتونی خانوادتو راضی کنی که از خونه کتایون بگذرن سری تکون دادم و گفتم:
اصلاً حتی جرات صحبت کردنش رو جلویه آیت ندارم کیان یکم فکر کرد و گفت :اما من درستش میکنم آلا باشه؟؟؟
تو فقط اینجوری نباش انقدر غصه نخور من همه چیزو درستش میکنم+ آخه چه جوری ؟؟
_بسپارش به من دیگه باشه ؟؟؟سری تکون دادم که کیان صدایه ضبطو زیاد کرد و پاشو گذاشت رو گاز
با وروده استاد نگاهی به ساعت کردم که نازنین گفت: منتظر کیانی ؟؟سری تکون دادم و گفتم :آره امروز دیر کرده..
_خب حتماً کاری براش پیش اومده +اگه نمیومد دانشگاه حتماً به من خبر میداد..
ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
J
۲.۷K
۱۳:۵۹