عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۵ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 کیان با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد که لبمو گاز گرفتم و خندم گرفت.. واقعا میگین؟؟ +آره... _خب بعدش چیشد؟؟ +هیچی ....یه هفته بیمارستان و سرم و آمپولو.....و کلی هم کتک.. کتک خوردین؟؟؟ +آره....از مامانم کیان لبشو جمع کرد تا خندش نگیره که گفتم : راحت باشین بخندین...کیان لبخندی زد و گفت : جسارت نباشه.... آخه خیلی خنده داره... سری تکون دادم که گفت : خب دلیلتون چی بود؟؟؟؟ +دلیلی نداشتم _ واقعا؟؟ +آره....واقعا دلیلی نداشتم..... فکر میکردم خیلی کاره خفنیه که انجام بدم.....ولی بعدش که کلی کتک خوردم فهمیدم اصلا هم خفن نیست..... کیان این دفعه بلند خندید و گفت : باورم نمیشه .. فکر میکردم عاشق بودین مثلا ... ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀

+نه...اون موقع ها سیزده چهارده سالم بود...از عشق و عاشقی زیادسر در نمیاوردم... دستمو از پنجره بردم بیرون که از قطره هایه بارون خیس شد...
چشمامو بستم و نفسه عمیقی کشیدم..سرمو تکیه دادم به پشتی صندلی که سنگینیه نگاهه کیانو حس کردم ولی چشمامو باز نکردم..
نمیدونم چرا دوست داشتم نگاهم کنه... با صدایه بوقه ماشینی سریع چشمامو باز کردم که دیدم کیان با اخم زل زده به جاده....
نفسه راحتی کشیدم و سره جام نشستم...وقتی رسیدیم جلویه دره خونه نگاهی بهش کردم و گفتم :
ممنون از اینکه امشب منو رسوندین خواهش میکنم
+ شبه خوبی.....داشته باشین...

کیان سری تکون داد که از ماشین پیاده شدم..ماشینو دور زدم و رفتم سمته خونه که صدام کرد...

+بله؟؟
از این به بعد هر وقت بارون بیاد....میخندم شونه ای بالا انداختم ،لبخندی زدم و گفتم :



ادامه دارد...undefined🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
undefined۷۹
undefined۴
undefined۲

۳K

۱۹:۰۳