👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 با دیدنه اسمه کیان اخمی کردم خاستم جواب ندم ولی پشیمون شدم.. دستمو گذاشتم رو صفحه ی گوشی و تماسو وصل کردم ... +بله؟؟؟ سلام آلا خانوم خوبین +ممنون بفرمایید .؟؟؟؟ _زنگ زدم حالتونو بپرسم... شما خوبین؟؟ +چطور مگه؟؟؟ _آخه انروز...احساس کردم که اصلا روبراه نیستین.... و اینکه تو کافه هم سریع رفتین... من حتی متوجه رفتنتون نشدم که ازتون خدافظی کنم .. پوزخندی زدم و با حرص گفتم : والا اونو که نبایدم متوجه میشدین. حسابی سرتون با نیلوفر خانوم گرم بود... ببخشید ؟؟؟متوجه نشدم صداتون قطع شد..کلافه نفسی کشیدم و گفتم : هیچی .....مهم نیست ممنون از اینکه باهام تماس گرفتین و حالمو پرسیدین.... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
خواهش میکنم....
فقط نگرانتون شدم همین..
+خوبم....ممنون
خب پس......کاری ندارین؟؟
+نه ...شبتون بخیر_ همچنین شما....خدافظ خانوم..+بسلامت
گوشیو قطع کردم و کلافه سری تکون دادم... بعضی وقتا از خودم عصبی میشدم که نمیتونستم جلو زبونمو بگیرم...
اصلا به من چه که با نیلوفر گرم گرفته بود...اگه حرفمو میشنید آبروم میرفت قطعاگوشیو گذاشتم رو عسلی و رو تخت دراز کشیدم...
هنوز سره شب بود ولی ترجیح میدادم که بخابم تا انقدر فکر و خیالایه احمقانه نکنم...
با صدایه آیفون از اتاق رفتم بیرون شادی بود..اومده بود دنبالم تا باهم بریم دانشگاه...
سریع لباس پوشیدم و مقنعمو سرم کردم و کولمو برداشتم و از خونه زدم بیرون...
ادامه دارد...
خواهش میکنم....
فقط نگرانتون شدم همین..
+خوبم....ممنون
خب پس......کاری ندارین؟؟
+نه ...شبتون بخیر_ همچنین شما....خدافظ خانوم..+بسلامت
گوشیو قطع کردم و کلافه سری تکون دادم... بعضی وقتا از خودم عصبی میشدم که نمیتونستم جلو زبونمو بگیرم...
اصلا به من چه که با نیلوفر گرم گرفته بود...اگه حرفمو میشنید آبروم میرفت قطعاگوشیو گذاشتم رو عسلی و رو تخت دراز کشیدم...
هنوز سره شب بود ولی ترجیح میدادم که بخابم تا انقدر فکر و خیالایه احمقانه نکنم...
با صدایه آیفون از اتاق رفتم بیرون شادی بود..اومده بود دنبالم تا باهم بریم دانشگاه...
سریع لباس پوشیدم و مقنعمو سرم کردم و کولمو برداشتم و از خونه زدم بیرون...
ادامه دارد...
۱.۸K
۱۵:۴۸