👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 لابد نتونستم که جوابتو بدم..... لابد یه جایی بودم که نشده . یا نخاستم باید برایه اینم توضیح بدم؟؟ +نخاستی؟؟؟ یعنی چی که نخاستی؟؟ _اووووووف آلا...... بس کن خستم خب؟؟؟ +بس نمیکنم باید جوابمو بدی.... یهو هوتن عصبی لگدی به در زد و با داد گفت : اصلا خوب کاری کردم که جوابتو ندادم.... نمیخاستم جواب بدم.... ببند دهنتو بشین سره جات. خستم کردی آلا..... با ترس نگاهش کردم که سوییشرتشو برداشت و رفت تو حال پشته سرش رفتم که با عصبانیت یه چندونو باز کرد و محتویاتشو ریخت بیرون... یه پلاستیکه بزرگه آبی رنگو برداشت و گفت : اینارو بشور همونجور نگاهش میکردم که با داد گفت : با توام......جوابمو بده با ترس سری تکون دادم که از خونه زد بیرون و درو محکم کوبید بهم احساس میکردم که ضربان قلبم رو هزار میزنه.. ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
بغض کردم که گوشیم زنگ خورد...با دیدنه شماره ی کیان تماسو وصل کردم و نفسه عمیقی کشیدم...
+الو....سلام آلا خانوم خوبین
+س...سلام....بفرمایید
ببخشید این وقت مزاحمتون شدم....
به چند تا از بجه ها گفتم خبر نداشتن مثله اینکه میخاستم ببینم فردا استاد امتحان میگیره یا نه؟؟
با صدایه لرزون گفتم : بله ....چهار فصله آخرو.._ شما....حالتون خوبه؟؟لبمو گاز گرفتم تا گریه نکنم و بزور گفتم ؛بله خوبم
_خیلی ممنون از لطفتون....شب خوش خدافظ+خدافظگوشبو قطع کردم و زدم زیره گریه..
اصلا این رفتارایه هوتن و نمیتونستم تحمل کنم مخصوصا اینکه با این حال و روز منو ول کرد و رفت و مطمئن بودم میره پیشه مادرش....
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
بغض کردم که گوشیم زنگ خورد...با دیدنه شماره ی کیان تماسو وصل کردم و نفسه عمیقی کشیدم...
+الو....سلام آلا خانوم خوبین
+س...سلام....بفرمایید
ببخشید این وقت مزاحمتون شدم....
به چند تا از بجه ها گفتم خبر نداشتن مثله اینکه میخاستم ببینم فردا استاد امتحان میگیره یا نه؟؟
با صدایه لرزون گفتم : بله ....چهار فصله آخرو.._ شما....حالتون خوبه؟؟لبمو گاز گرفتم تا گریه نکنم و بزور گفتم ؛بله خوبم
_خیلی ممنون از لطفتون....شب خوش خدافظ+خدافظگوشبو قطع کردم و زدم زیره گریه..
اصلا این رفتارایه هوتن و نمیتونستم تحمل کنم مخصوصا اینکه با این حال و روز منو ول کرد و رفت و مطمئن بودم میره پیشه مادرش....
ادامه دارد...
۳.۲K
۱۵:۱۳