عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 فضولی کردم ؟؟ کیان خنده‌ای کرد و گفت: نه شوهرش یه مغازه عطاری داره.... وقتی من رفتم پیششون دوتاشون خوشحال بودن برام مثل پدره .. یادمه حدوداً ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم که عمه به شوهرش گیر داده بود... باید ازدواج کنی و بچه‌دار بشی اما شوهرش قبول نکرد و گفت این مشکل ما دو نفره و خودمون هم باید حلش کنیم و هیچ وقت هم ازدواج نکرد... سری تکون دادم و گفتم: می‌تونستن از پرورشگاه هم بچه بیارن کیان لبخندی زد و گفت : اتفاقا می‌خواستن همچین کاری رو بکنن منتها نمی‌دونم چرا بهشون بچه ندادند .... اون موقع‌ها بچه بودم و بیشتر دنبال بازیگوشی بودم.. زیاد به اینجور چیزها اهمیت نمی‌دادم فقط یک چیزهای کمی یادمه... +نمیری دیدن عمت؟؟؟؟؟ کیان خنده‌ای کرد و گفت: اگه اینجا بود دوست داشتم برم منتها الان تهرانه... ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefined‍🩹
سری تکون دادم که راننده گفت: بفرمایید رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و نگاهی به پارک روبروم کردم و با تعجب گفتم:
کیان منو آوردی پارک؟؟_ باید بریم داخلشو ببینی واقعاً اینجا قشنگه خواستم حالا که اومدی شیراز اینجا رو ببینی..
در ضمن اینجا آش سبزی معروف شیراز رو هم می‌فروشن باید حتماً بخوری
با هم وارد پارک شدیم و شروع کردم به قدم زدن کیان توی سکوت راه می‌رفت و فقط صدای خش خشبرگ‌ها زیر پامون بود نیم نگاهی بهشکردم و گفتم :
نگفتی چرا با بچه‌ها نرفتی بازار؟؟؟؟ کیان زیر چشمی نگاهی بهم کرد و وقتی دید نگاهش می‌کنم سرشو بلندکرد و زل زد به آسمون....
نفس عمیقی کشید و گفت :خودمم نمی‌دونم شاید به خاطر اینه که دوست داشتم با تو اینجا قدم بزنم ....
با شنیدن این حرفش شوکه شدم و ضربان قلبم یهو رفت بالا. سر جام وایسادم که کیان برگشت سمتم و گفت :چی شد؟؟؟


ادامه دارد...
undefined۳۹
undefined۳

۲.۱K

۱۰:۰۷