عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined چه توقعی از من دارن،؟.. که انقدر راحت ببخشمش؟؟؟ برگردم سره زندگیم؟؟؟ اصلا گیرم که برگردم بعد با چه رویی تو صورته آیت نگاه کنم؟؟؟ ببین میدونم برات سخته .... ولی آلا اگه واقعا میخای برگردی اصلا نباید به آیت فکر کنی فقط به خودت فکر کن.. +میدونی آلما.....فکر میکنم هیچ آینده ای با هوتن ندارم الانم زوده برا تصمیم گرفتن بذاریکم بگذره همه چی که آرومتر شد بعد فکر کن و تصمیمه قطعیتو بگیر... الان عصبی هستی ....و بدترین تصمیما رو آدما تو عصبانیت میگیرن سری تکون دادم و از رو تخت بلند شدم و لباس پوشیدم.. کجا میری؟؟ +دانشگاه...حداقل حواسم پرت میشه انقدر فکر و خیالایه احمقانه نمیکنم...که بخام حرص بخورم.. باشه ..ولی آلا خیلی مراقب باشی ها....مخصوصا که هوتنم آزاده . +نترس حواسم هست لباس پوشیدم و کولمو برداشتم و از خونه زدم بیرون... یه تاکسی گرفتم و رفتم دانشگاه هوا ابری بود و بشدت سرد . ولی حتی یه قطره بارون هم نمیریخت... ادامه دارد...undefined ⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined

بچه هارو از دور دیدم ولی راهمو کج کردم سمته کلاس.. دلم نمیخاست باهاشون هم صحبت بشم...
قیافم به حده کافی داغون بودوارده سالن شدم که با صدایه کیان یهو قلبم ریخت پایین.بی اراده برگشتم سمتش..
داشت با دوتا از پسرایه دانشگاه حرف میزد..انگار سنگینیه نگاهمو حس کرد که برگشت سمتم و با دیدنم یهو ساکت شد...
دوتا دوستاشم رده نگاهشو دنبال کردن و نگاهی بهم کردن که خجالت زده سرمو انداختم پایین و سریع رفتم سمته کلاس...
رو نیکمتایه ردیفه اول نشستم و نفسه عمیقی کشیدم..فحشی تو دلم بخودم دادم که اصلا چرا برگشتم سمتش و نگاهش کردم ...
با خودم تو جنگ بودم که با صدایه کیان یهو از ترس شونه هام پرید بالا.. سلام....ببخشید ترسیدی؟؟؟

+س..سلام....نه نه....خوبم
از صبح منتظرت بودم...
+چیزه....نشد بیام کار داشتم..
فکر کردم اتفاقی برات افتاده
با حرص نگاهش کردم و گفتم :
مثلا چه اتفاقی؟؟؟
نمیدونم.....فقط....
نگرانت شدم همین...



ادامه دارد...undefined⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
undefined۴۹

۱.۹K

۱۷:۳۵