👑 زن و زندگــے 👑
همچین زندگیه گل و بلبلی هم نداشتی که حالا داری سر من منتشو میذاری +اما من میتونستم درستش کنم .... هه....تو درستش کنی؟؟ +آره...میخای برگردم و درستش کنم؟؟ کتایون با حرص گفت:لازم نکرده +اینجا چی میخوای حرف حسابت رو بگو و برو من وقت اضافی ندارم مگه وکیل نگرفتی که کارای طلاقت رو انجام بده؟؟؟ پس چرا انقدر طولش میدی پوزخندی زدم و گفتم : عزیزم وکیل گرفتم اول کارایه مهریهمو انجام میدم و بعدم طلاق هوتن به تو مهریه بده نیست +از کجا میدونی ؟؟ کتایون سری تکون داد که گفتم: اما خودش این حرفو نمیزنه + مگه حرف خودش چیه؟؟ شونهای بالا انداختم و گفتم: بهم میگه مهریهمو میده اما طلاقمو نه و ازم میخواد برگردم سر زندگیم کتایون با عصبانیت گفت : هوتن غلط کرده که ازت اینو خواسته پس چطور به من میگه میخواد طلاقت بده اما تو داری گربه رقصونی میکنی براش؟؟ ادامه دارد.. @zan_v_zendegi
+چون یه آدم عوضی و آشغاله که منو تو رو باهم میخاد کتایون پوزخندی زد و گفت :
هوتن غلط کرده ما حرفامونو با همدیگه زدیم اصلاً قراره از ایران بریم چرا به تو گیر داده ؟؟
شونهای بالا انداختم و گفتم :نمیدونم برو از خودش بپرس کتایون نگاه مشکوکی بهم کرد و گفت: نکنه تو داری دروغ میگی ؟؟
چسبیدی به هوتن و ولش نمیکنی آره؟؟؟ الان که میخواد طلاقت بده پشیمون شدی و میخوای برگردی سر زندگیت آره؟؟
با عصبانیت رفتم طرفش ضربهای به قفسه سینهاش زدم و گفتم: چرا داری چرت و پرت میگی؟؟؟
همون لحظه بابا از خونه اومد بیرون و با دیدنم گفت: الا داری چیکار میکنی؟؟؟
به بابا نگاه کردم و حواسم پرت شد که یهو کتایون محکم هلم داد و به پشت خوردم زمین دستم رفت توی باغچهای که جلوی در خونه همسایه بود و خاکی شد..
+هوی وحشی داری چیکار میکنی؟؟ بابا یهو اومد سمتم کمکم کرد بلند شم جلوی کتایون وایساد و گفت:
ادامه دارد..
@zanonee
۳.۱K
۱۴:۰۹