👑 زن و زندگــے 👑
نیم ساعت بعد رسیدیم به رستورانی که مامان آدرس داده بود رفتیم داخل که مامان برامون دستی تکون داد.. آلما دستمو گرفت و گفت: اون طرفن بریم پیششون تا رسیدیم آلما سریع عکسی که توی اتاق پرو ازش گرفته بودم رو به مامان نشون داد و مامان هم با خوشحالی گفت : خیلی قشنگه عزیزم مبارکت باشه _حالا واقعاً قشنگه؟؟ مامان نگاهی بهش کرد و گفت: آره چرا باید بهت دروغ بگم؟؟ تازه بهتر که رنگ روشن برداشتی... آلما نیشش باز شد نگاهی بهم کرد و گفت: دیدی بهت گفتم؟؟؟ این رنگی قشنگتره.. زبون درازی کرد برام که از رفتارای بچگانهاش خندم گرفت و گفتم : آره قشنگه مبارکت باشه آخر شب بود که رسیدیم خونه مستقیم رفتم توی اتاق لباسامو عوض کردم و سرم به بالشت نرسیده خوابم برد... صبح با صدای آلارم گوشی چشمامو باز کردم همونجور که چرت میزدم رفتم سمت سرویس آب سردی به صورتم زدم تا خواب از سرم بپره... لباسامو تنم کردم و رفتم پایین مامان داشت برای بابا چای میریخت + میری دانشگاه عزیزم ؟؟ سری تکون دادم و گفتم : ادامه دارد...
سلام صبح بخیر... بله مامان اشارهای به میز کرد و گفت: بیا بشین صبحانتو بخور چای میخوری یا شیر ؟؟؟
+چای لطفاً کنار بابا نشستم که لقمهای برام گرفت داد به دستمو گفت :بخور آلا +مرسی بابا
_امروز با وکیلت قرار دارم سری تکون دادم و گفتم :در چه مورد؟؟ بابا نگاهی به مامان کرد و گفت: مادرت بهم گفت که اون زن بهت زنگ زده..
سری تکون دادم که بابا گفت: میخوام با وکیل حرف بزنم ببینم راهی هست که اول حق و حقوقت رو بگیریم بعد بتونی راحت ازش جدا شی..
سری تکون دادم و گفتم: بابا من طلاق گرفتن برام مهمتر از گرفتن مهریم دوست ندارم زیاد طول بکشه...
دلم میخواد همه چی زودتر تموم بشه بابا سری تکون داد و گفت: میدونم عزیزم اما نمیشه که همینجوری طلاقتو بگیری..
هوتن باید بفهمه که نمیتونه به همین راحتی از زیر کاری که کرده قسر در بره
+ میفهمم شما چی میگین اما منم اعصابشو ندارم دیشب ۱۷ بار بهم زنگ زد تو خیابون من جوابشو ندادم .... آلما بهم گفت که برم یه خط جدید بگیرم..
ادامه دارد...
۳.۱K
۱۹:۳۵