عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined    undefined     undefined     undefined    undefined    undefined     undefined     undefined undefined    undefined     undefined undefined    undefined undefined    undefined undefined undefined _آها خدا خیرشون بده +آره واقعا.... ته دلم ناراحت بودم از اینکه انقدر راحت داشتم دروغ میگفتم ولی مجبور بودم... نمیتونستم بیخودی نگرانشون کنم بابا نیم ساعت بعد با نونه تازه رسید و ماهک و آیتم بیدار شدن.... آلمارو هم بزور بیدار کردم تا دوره هم صبحانه بخوریم... آشوب و بهزادم رسیدن که همه نشستیم دوره میز... بعده خوردنه صبحانه ی مفصلی که مامان درست کرده بود زحمته میزو انداختم گردنه آشوب و ماهک و رفتم بالا.... دل تو دلم نبود ببینم طرف جواب داده یا نه..نگاهی به گوشیم کردم که آدرسی برام فرستاده بود .. برا ساعته یازده قرار گذاشته بود.. حتی نمیدونستم مرده یا زن ولی عجیب کنجکاو شده بودم که برم سره قرار... سریع لباس پوشیدم و آماده شدم... از مامان اینا خدافظی کردم و رفتم بیرون... از سره خیابون یه تاکسی گرفتم و رفت سمتی که آدرس داده بود. ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined    undefined     undefined     undefined   undefined    undefined     undefined     undefinedundefined    undefined     undefinedundefined    undefinedundefined    undefinedundefinedundefined

داخله یه کافه بودوارد شدم و نگاهی به اطرافم کردم. دو تا زوج نشسته بودن و باهم حرف میزدن کسه دیگه ای تو کافه نبودیگوشه نشستم و نگاهی به ساعت کرد...
ده دقیقه ی دیگه تا اومدنش مونده بود..انقدر استرس داشتم که حالت تهوع گرفته بودم...مخصوصا اینکه سره میزم خیلی درهم خوردم...
سرمو گذاشتم رو میز و تو دلم برایه خودم آهنگی رو میخوندم که با صدایی سرمو بلند کردم....
خانومه آلا مهری‌؟؟؟؟
با دیدنه پسره جوونی که روبروم وایستاده بود گفتم : بله....شما؟؟

نیشخندی زد و گفت :
همونی که باهاش قرار دارین..
صندلیو کشید عقب و نشست
سفارشه دوتا قهوه هم داد...

با تعجب نگاهش میکردم
سرش تو گوشی بود و داشت
با کسی چت میکردــ.
+خب؟؟؟
بله؟؟؟

+خب؟؟؟؟اومدین اینجا با گوشیتون بازی کنین؟؟؟ چیکارم دارین..._ شما بهم زنگ زده بودین کلافه گفتم :
ولی شما قرار گذاشتین....چی راجبه هوتن میدونی که بهم پیام داد..


ادامه دارد..‌
undefined۴۱

۱.۹K

۱۸:۲۸