👑 زن و زندگــے 👑
🪽 با تعجب گفتم: منظورت وسیلههای خونه اس؟؟؟ آلما سری تکون داد و گفت: آره دیگه اون همه جهیزیه رو میخوای بزاری برای اونا ؟؟ سری تکون دادم و گفتم :اصلاً.... اما آلما اینو بدون که آوردن جهیزیه از اون خونه بدون دردسر نیست برای چی ؟؟؟ما مجوز داریم سری تکون دادم و گفتم :اما مهین خانم مجوز سرش نمیشه مطمئنم یه دعوای بزرگ راه میفته... آلما با اخم گفت: بیخود کرده مگه میشه؟؟ سری تکون دادم که گفت: نگران نباش با خودمون یه مامور میبریم که نتونه چیزی بگه +اصلاً اوناش به کنار فکر وسیلهها رو کردی باید کجا بیاریم؟؟؟ آلما سری تکون داد و گفت: آره همین جا میزاریم داخل انبار +خوب به مامان اینا چی میگیم آلما؟؟ _ تو نگران این چیزا نباش خودم درستش میکنم سری تکون دادم و گفتم: کی بریم بیاریم؟؟ ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
هر وقت که تو فرصت داشتی
+پس بندازیم برای پس فردا که
تعطیلیم هست آلما سری تکون داد
و گفت :
بسیار خوب به سروش میگم که یک
ماشین بزرگ رو کرایه کنه لبمو گاز
گرفتم و گفتم :
بیچاره سروش همه زحمتهام افتاده
گردن اون ازش خجالت میکشم دیگه
این چه حرفیه عزیزم سروش تو رو مثل خواهر خودش دوست داره باور کن...
لبخندی زدم و گفتم :و مطمئن باش برام کمتر از آیت هم نیست.. آلما لبخندی زد و گفت: خیلی خوب دیگه من میرم بخوابم تو
هم بگیر بخواب باشه؟؟+ مرسی بابت همه چیز ... شب بخیر آلما_شب بخیر عزیزم .
سروش ماشین رو جلوی در خونه نگه داشت با استرس و نگرانی نگاهی به در خونه کردم و گفتم: آلما تو میری؟؟
آلما با تعجب برگشت سمتم و گفت: چرا خودت نمیای؟؟+ نمیدونم
ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
۱.۸K
۱۵:۰۳