👑 زن و زندگــے 👑














نمیخوام خونش پایمال بشه ساعدی نگاهی بهم کرد و گفت : البته اما برای این کار باید مادرتون تشریف بیارند و برادر بزرگترتون.. سری تکون دادم و گفتم: حتماً به مامان اینا میگم که بیان اینجوری که شما باشین خیالمون راحتتره بله من در خدمتم فقط یه سوال داشتم؟؟ +بفرمایین پرونده طلاقه من چرا پیش نمیره ؟؟ ساعدی لبخندی بهم زد و گفت: چرا پیش نره... + آخه هیچ خبری ندارم _ گفتم که تمام این جریانات رو به پدر خدا بیامرزتون اطلاع میدادم که متاسفانه اینجوری شد حالا به خودتون میگم .... تا الان دوتا احضاریه رفته در خونه آقای هوتن راد برای درخواست مهریه اما ایشون به خودشون نیاوردن و نیومدن دادگاه که خب این به نفع ما میشه... + ببخشید میشه این مهریه رو پیگیرش نشین؟؟ ساعدی با تعجب نگاهم کرد که گفتم: الان فقط میخوام که طلاقمو از هوتن بگیرم ...بدون هیچ مهریهای ساعدی شونهای بالا انداخت و گفت: ادامه دارد...
به همین راحتی نیست چون حق طلاق با شوهرتونه و ایشون راضی نیست...
ما قرار شد از طریق مهریه ایشون رو تحت فشار بزاریم و وقتی که مقاومت کردن در ازای بخشیدن مهریه حق طلاق را ازشون بگیریم...
اما من یک بار با ایشون صحبت کردم و گفتن که توان پرداخت مهریه رو دارند نگران گفتم:
خوب الان چه راه دیگهای هست؟؟ ساعدی یکم فکر کرد و گفت :
یک راهی به ذهنم میرسه+ بفرمایید ؟؟؟_البته نمیدونم نظر خانوادتون در مورد این اتفاق چیه...
اما اگه شما از خانم کتایون بگذرین ما میتونیم از این طریق طلاقتون رو از هوتن بگیریم...
یعنی بهش بگیم در ازای طلاق دادن ،شما هم رضایت میدین که کتایون از زندان آزاد بشه سری تکون دادن و گفتم:
به هیچ عنوان خودم این مسئله رو قبول نمیکنم چه برسه به آیت ....اون بدجوری از هوتن زخم خورده و حتماً قصاص رو میخواد
ادامه دارد...
۲.۹K
۱۴:۰۸