👑 زن و زندگــے 👑
🩹 چطوره؟؟؟ +خیلی خوشمزه است واقعاً طعم خوبی داره _آره من خودمم اینجا رو خیلی دوست دارم... منتها تا وقتی عمه برام درست کنه از بیرون آش نمیخرم.. یکم توی پارک گشتیم و کیان ازم چند تا عکس گرفت.... و با هم رفتیم سمت بازاری که نزدیک پارک بود.. یکی یکی مغازهها رو نگاه میکردم که توجهم به پیرمردی جلب شد... که روی زمین نشسته بود جلوش یک تخته بود که روش چند تا دستبند گذاشته بود جلوش وایسادم و نگاهی به دستبندا کردم. پیرمرد نگاهی بهم کرد و گفت : سلام بابا جان دستبند میخوای ؟؟؟ لبخندی بهش زدم و گفتم : سلام...چقدر قشنگه سری تکون داد و گفت : متولد چه ماهی هستی؟؟؟ با تعجب نگاهش کردم و گفتم : برای چی؟؟ پیرمرده خنده کرد و گفت: این سنگها هر کدوم مخصوص یک ماهه +آها....متولد مردادم ادامه دارد... 







پیرمرده دستبندی رو گرفت سمتم یک سنگ قرمز با رگههای زرد داشت که از دو طرفش یک بند چرمی وصل شده بود..
+چقدر خوشگله _این مال مرداد ماهیهاست ببند به دستت تا انرژیهای خوب رو به سمت خودت جذب کنی..
لبخندی زدم و گفتم: مرسی پیرمرده نگاهی به کیان کرد که کنارم وایساده بود و گفت: جوون تو دستبند نمیخوای؟؟
کیان سری تکون داد و گفت: من قبلاً ازتون خریدمپیرمرد سری تکون داد که گفتم:
چقدر میشه هزینهاش؟؟ کیف پولمو برداشتم که پیرمرده گفت: وقتی با یک مرد میای بیروننباید دست تو جیبت کنی اینو یادت باشه....
با تعجب نگاهی به کیان کردم و گفتم: همکلاسی دانشگاهمه..... _فرقی نمیکنه دختر جان کیان هم نگاهی بهم کرد و گفت:
من حساب میکنم+ نه نه اصلاً خودم پولشو حساب میکنم کیان اخمی کرد و گفت:
ادامه دارد...
۲.۱K
۱۰:۰۸