👑 زن و زندگــے 👑
سلام صبح بخیر... بله مامان اشارهای به میز کرد و گفت: بیا بشین صبحانتو بخور چای میخوری یا شیر ؟؟؟ +چای لطفاً کنار بابا نشستم که لقمهای برام گرفت داد به دستمو گفت : بخور آلا +مرسی بابا _امروز با وکیلت قرار دارم سری تکون دادم و گفتم : در چه مورد؟؟ بابا نگاهی به مامان کرد و گفت: مادرت بهم گفت که اون زن بهت زنگ زده.. سری تکون دادم که بابا گفت: میخوام با وکیل حرف بزنم ببینم راهی هست که اول حق و حقوقت رو بگیریم بعد بتونی راحت ازش جدا شی.. سری تکون دادم و گفتم: بابا من طلاق گرفتن برام مهمتر از گرفتن مهریم دوست ندارم زیاد طول بکشه... دلم میخواد همه چی زودتر تموم بشه بابا سری تکون داد و گفت: میدونم عزیزم اما نمیشه که همینجوری طلاقتو بگیری.. هوتن باید بفهمه که نمیتونه به همین راحتی از زیر کاری که کرده قسر در بره + میفهمم شما چی میگین اما منم اعصابشو ندارم دیشب ۱۷ بار بهم زنگ زد تو خیابون من جوابشو ندادم .... آلما بهم گفت که برم یه خط جدید بگیرم.. ادامه دارد...
بابا نگاهی بهم کرد و گفت: نگران نباش بزار اول با وکیل حرف بزنم ببینم چی میگه+ باشه هر کاری که خودتون صلاح میدونین انجام بدین..
بعده خوردن صبحانم بابا منو رسوند دانشگاه و خودش رفت...شادی از دور برام دستی تکون داد..
وقتی دید نمیرم طرفش از بچهها جدا شد و با سرعت اومد پیشم +سلام عزیزم خوبی؟؟ اخمیکرد و گفت :
نخیر اصلا هم خوب نیستم باهات قهرم با تعجب گفتم: چی شده؟؟ شادی چشماشو گرد کرد و گفت :چرا دیشب جوابمو ندادی ؟؟
+مگه تو بهم زنگ زدی شادی با حرص گفت: آلا داری سرکارم میزاری ۲۰ دفعه بهت زنگ زدم..
+اون تو بودی من فکر کردم هوتنه برای همین جوابشو ندادم شادی سرشو کج کرد و گفت: از بس مغز فندقی هستی من که بهت گفتم شب بهت زنگ میزنم
ادامه
۲.۲K
۱۹:۰۰