عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined چرا نازنین نیومده ؟؟؟ شادی با خنده گفت: دو روز پیش دانیال نبوده بعد تو فکر می‌کنی امروز میاد دانشگاه ؟؟؟؟ کمه کم باید دو هفته پیش دانیالش بمونه تا جبران کمبودشو بکنه با این حرف شادی زدم زیر خنده که کیان صدام کرد.... برگشتم عقب و شادی زیر گوشم گفت: فکر کنم گلوش پیشت گیره اخمی بهش کردم که با نیش باز گفت: میرم سمت کافه... شادی که رفت کیان اومد جلو و گفت : دوباره سلام با خنده گفتم ؛ سلام کیان نگاهی بهم کرد و گفت : حالا قضیه برات حل شد؟؟ خودمو زدم به اون راه و گفتم: قضیه چی ؟؟ کیان یه ابروشو انداخت بالا و گفت: همون قضیه‌ای که خانم به خاطرش از من ناراحت بود و نگاهشو ازم می‌گرفت... سعی کردم جلوی خندمو بگیرم اما نتونستم کیان دستاشو تو جیبش کرد و گفت: حالا به خاطر این قضاوتی که کردی و بهم بی‌محلی کردی باید از دلم در بیاری با تعجب نگاهش کردم و گفتم : ادامه دارد...
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined


چیکار کنم ؟؟کیان ابرویی انداخت بالا و گفت: تو این هوای سرد فقط آشه داغ می‌چسبه..شونه بالا انداختم و گفتم :
خوبه پس به مامانت بگو برات آش درست کنه ...با شیطنت نگاهش کردم که کیان گفت:
متاسفانه مادر و پدرم مسافرتن و بنده تنهام توی خونه با تعجب گفتم: این وقت سال مسافرتن؟؟؟
کیان سری تکون داد و گفت: آره بیشتر روزهای سال رو میرن شمال و من تنها می‌شم..
+اینجوری که خیلی بده کیان سری تکون داد و گفت :آره اما بدترش اینه که تو داری از بحث آش گرفتن خارج میشی...
خنده‌ای کردم و گفتم: خیلی خوب شکمو کی بریم آش بخوریم؟؟ کیان نگاهی به ساعتش کرد و گفت:
همین الان با تعجب گفتم: الان؟؟_ آره مگه کلاس داری ؟؟سری تکون دادم و گفتم:
نه اما شادی تو کافه منتظرمه.. خوب بهش زنگ بزن و بگو که نمی‌تونی بری پیشش...


ادامه دارد...
undefined۴۲

۲K

۱۶:۵۸