👑 زن و زندگــے 👑
🩹 بابا کتایون کیه یکسره میگی کتایون کتایون.... با صدای زنی که گفت: من کتایونم .. برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم هوتن با رنگ پریده نگاهی بهم کرد و گفت : باور کن من با این زن فقط قراره کاری دارم... کتایون ابرویی بالا انداخت و گفت :حرفت همینه هوتن؟؟ هوتن نگاهی پر از خشم به کتایون کرد و گفت: مگه غیر اینه خانم ؟؟؟ من شما رو اصلاً نمیشناسم کلافه سری تکون دادم و گفتم : هوتن من هیچ کدوم از حرفات باورم نمیشه.... میدونم که این خانومو از اول دوست داشتی و حالا هم پای خیانتی که کردی وایستا..هوتن عصبی گفت: اصلاً تو اینا رو از کجا میدونی؟؟؟؟ پوزخندی بهش زدم و گفتم: فرض کن بهم خبر رسیده هوتن نگاهی به کتایون کرد و بهم گفت: آخه از کجا؟؟؟ +مهمه واقعاً ؟؟ هوتن سری تکون داد و گفت : برای من مهمه ..میخوام بدونم کی آمار کارای منو به تو میده.. ادامه دارد...
ابرویی بالا انداختم و گفتم: آها پس بگو مشکلت چیه میخوای بدونی کی راپورتت رو بهم داده ....
هوتن عصبی تند تند سرشو تکون داد و مشتی روی میز کوبید و گفت: آره میخوام بدونم اون عوضی کی بوده؟؟؟
خندهای کردم و گفتم: مهم نیست مهم اینه که دستت برای من رو شده..
نگاهی به کتایون کردم و گفتم: تو هم خوب ما رو ببین.. زندگی رو که از هم پاشوندی خوب نگاه کن چون من به کارما اعتقاد دارم و مطمئنم یک جایی یقه زندگیت رو میگیره..
کتایون همونجور که خونسرد و ریلکس زل زده بود بهم نیش خندی زد و گفت :
من و هوتن عاشق همیم و هیچ چیز توی این دنیا نیست که دو تا عاشق رو از هم جدا کنه.. این زندگی حق من بود..
+به چه قیمتی؟؟؟ کتایون شونهای بالا انداخت و گفت :جواب اون رو من نباید بدم ..پوزخندی بهش زدم و گفتم :
ادامه دارد...
۱.۹K
۹:۱۳