👑 زن و زندگــے 👑
🩹 +خوب بگو میشنوم هوتن الا نمیدونم چه فکری در مورد من میکنی اما باید بهت بگم که من با اون خانم هیچ نسبتی ندارم... پوزخندی زدم و گفتم: اگر باهاش نسبتی نداری چرا با یه دسته گل بزرگ رفتی به خونش؟؟؟ هوتن سری تکون داد و گفت: بهت گفتم قراره کاری بود +اصلاً چه قراره کاری؟؟؟ نمیتونستی بیرون قرار بزاری؟؟؟ حتماً باید توی خونش قرار میذاشتی؟؟ هوتن دستی توی موهاش کشید و گفت :الا اون خودش جای قرار رو مشخص کرده به من ربطی نداشت... + یعنی میخوای بگی اون زن کتایون نیست و بهش هیچ علاقهای نداری... هوتن ابرویی بالا انداخت و گفت : معلومه که هیچ علاقهای بهش ندارم من اصلاً اونو نمیشناسم... با حرص گفتم: اصلاً چه قراره کاری میتونی با اون داشته باشی؟؟؟ آلا جان اون خانوم وارد کننده لاستیکهای خارجیه باهاش قرارداد بستم که برای منم لاستیک بیاره میدونی چه سودی برای من داره ؟؟؟ کلافه سری تکون دادم و گفتم : یعنی اون زن کتایون نیست؟؟ هوتن یهو عصبی شد و گفت : ادامه دارد...
برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم هوتن با رنگ پریده نگاهی بهم کرد و گفت :باور کن من با این زن فقط قراره کاری دارم...
کتایون ابرویی بالا انداخت و گفت :حرفت همینه هوتن؟؟ هوتن نگاهی پر از خشم به کتایون کرد و گفت: مگه غیر اینه خانم ؟؟؟
من شما رو اصلاً نمیشناسم کلافه سری تکون دادم و گفتم :هوتن من هیچ کدوم از حرفات باورم نمیشه....
میدونم که این خانومو از اول دوست داشتی و حالا هم پای خیانتی که کردی وایستا..هوتن عصبی گفت:
اصلاً تو اینا رو از کجا میدونی؟؟؟؟ پوزخندی بهش زدم و گفتم: فرض کن بهم خبر رسیده هوتن نگاهی به کتایون کرد و بهم گفت: آخه از کجا؟؟؟
+مهمه واقعاً ؟؟هوتن سری تکون داد و گفت :برای من مهمه ..میخوام بدونم کی آمار کارای منو به تو میده..
ادامه دارد...
۱.۹K
۹:۱۳