👑 زن و زندگــے 👑
🩹 کیان با خنده گفت : برو بگیر بخواب بچه فردا از دانشگاه جا میمونی ... خمیازهای کشیدم و گفتم : باشه پس تو هم بگیر بخواب کاری نداری؟؟ نه شبت بخیر +شب تو هم بخیر خداحافظ گوشیو قطع کردم و با ذوق روی اسم کیانو بوسیدم و با خیال راحت روی تخت دراز کشیدم. با استرس نگاهی به ساعتم کردم و وارد کافی شاپ شدم با دیدن هوتن که برام دست تکون داد با اخم رفتم طرفش یه دسته گل رز قرمز روی میز بود... _سلام آلا حالت خوبه ؟؟؟ سری تکون دادم و زیر لب گفتم: سلام چی میخوری سفارش بدم؟؟ با اخم سری تکون دادم و گفتم: برای خوردن چیزی نیومدم حرفاتو بگو میخوام برم .. هوتن نگاهی بهم کرد و گفت : باشه بزار اول یه چیزی سفارش بدم بعد حرفامو هم میزنم... کلافه سری تکون دادم که هوتن سفارش دوتا قهوه داد... ادامه دارد... 







+خوب بگو میشنوم هوتن الا نمیدونم چه فکری در مورد
من میکنی اما باید بهت بگم که
من با اون خانم هیچ نسبتی ندارم...
پوزخندی زدم و گفتم:
اگر باهاش نسبتی نداری چرا با یه
دسته گل بزرگ رفتی به خونش؟؟؟
هوتن سری تکون داد و گفت:
بهت گفتم قراره کاری بود
+اصلاً چه قراره کاری؟؟؟
نمیتونستی بیرون قرار بزاری؟؟؟
حتماً باید توی خونش قرار میذاشتی؟؟
هوتن دستی توی موهاش کشید
و گفت :الا اون خودش جای قرار
رو مشخص کرده به من ربطی نداشت...
+ یعنی میخوای بگی اون زن کتایون
نیست و بهش هیچ علاقهای نداری...
هوتن ابرویی بالا انداخت و گفت :
معلومه که هیچ علاقهای بهش
ندارم من اصلاً اونو نمیشناسم... با حرص گفتم: اصلاً چه قراره
کاری میتونی با اون داشته باشی؟؟؟
آلا جان اون خانوم وارد کننده لاستیکهای خارجیه باهاش قرارداد بستم که برای منم لاستیک بیاره میدونی چه سودی برای من داره ؟؟؟
کلافه سری تکون دادم و گفتم :یعنی اون زن کتایون نیست؟؟ هوتن یهو عصبی شد و گفت :
ادامه دارد...
۲K
۹:۱۳