عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined صبجه زود میرفت سره کار و آخره شب برمیگشت خونه و بدونه خوردنه شام هم میخابید.. دیگه از دسته رفتاراش کلافه شده بودم..تصمیم گرفتم پیاده روی کنم...هندزفری مو زدم تو گوشم و شروع کردم قدم زدم... هوا هم ابری بود و بشدت سرد دستامو تو جیبه پالتوم کردم و شروع کردم قدم زدن که بعده یه ساعت رسیدم روبرویه یه ساختمون نگاهی به تابلویه روبروم کردم.. دکتر کیان فروزان.. نفسه عمیقی کشیدم و سری از تاسف برایه خودم تکون دادم.. این مدت هر چقدر که از هوتن دور میشدم یه نیرویه عجیبی منو به سمته کیان میکشوند... بابته هر چیزه کوچیکی میرفتم پیشش و باهاش حرف میزدم منتها امروز برایه اولین بار بود که اومده بودم اینجا... وارده آسانسور شدم و طبقه ی پنجم رو فشار دادم..واقعا به یه نفر احتیاج داشتم که باهاش حرف بزنم... میتونستم برم پیشه آلما....یا مامان ...یا بابا ولی کیان ... کیان برام فرق داشت دکتر بود.... ادامه دارد...undefined ⋞ –––––––––– ღ
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined

پوزخندی بخودم و افکارم زدم خودم خوب میدونستم که دارم ادا در میارم و دکتر بودنه کیان فقط بهونه بود...
یه هفته ای میشد که نیومده بود دانشگاه و دلم حسابی براش تنگ شده بود...وارده مطبش شدم و یه شماره از منشی گرفتم...
سه نفر جلوتر از من نشسته بودنبا استرس پامو تکون میدادم و نگاهم به ساعت بود ...
حدوده یه ساعتی گذشته بود و آخرین مریض هم از اتاق اومد بیرون که منشی نگاهی بهم کرد و گفت :
بفرمایید داخل نوبته شماست لبخندی زدم و از جام بلند شدم و رفتم سمته در.ضربه ای به در زدم و وارده اتاق شدم...
کیان سرش پایین بود و داشت چیزی مینوشت..+سلامبا شنیدنه صدام سرشو بلند کرد و با تعجب نگاهی بهم کرد..
عینکی زده بود به صورتش که حسابی بهش میومد و جذابترش کرده بود_ سلام آلا خانوم...خوبی؟؟؟خوش اومدی...
لبخنده کمرنگی رو لبم نشست حرصم میگرفت وقتی من انقدر بهش اهمیت میدادم و اون اصلا براش مهم نبود...


ادامه دارد...undefined⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟

J
undefined۲۷
undefined۲۱

۱.۹K

۲۰:۱۸