عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined بابا امروز نوبت گرفته بود برایه سونوگرافی . میخاست مطمئن بشه که حالم خوبه... کمده آلمارو باز کردم و بارونیه مورده علاقشو برداشتم و تنم کردم مسلما اگه اینجا بود کلمو میکند ولی خب نبود.. با بدجنسیه تمام چکمه هاشم پام کردم و شاله پشمیشو هم برداشتم و انداختم رو سرم و از خونه رفتم بیرون... بابا تو ماشین منتظرم بود نشستم تو ماشین و بابا راه افتاد هنوز از اتفاقه اون روز باهام حرف نزده بود... نگاهی به گوشیم کردم و آهی کشیدم دقیقا از آخرین روزی که هوتن بهم زنگ زد و جوابشو ندادم شش روز گذشته بود و دیگه هیچ تماسی باهام نداشت.... حتی بهم پیامک نداده بود و نمیدونستم میخاست تا کی این وضعیته احمقانه ادامه پیدا کنه باید از فردا میرفتم دانشگاه تا الانشم زیادی استراحت کرده بودم اونم بخاطره اصرارایه مامان بود... جوابه سونو رو نشونه دکترم دادیم که گفت هیچ مشکلی نیست و خطر رفع شده..... ادامه دارد...undefined ⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
undefinedundefined ⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟undefinedundefined





نشستیم تو ماشین و رو به بابا گفتم : دیدی گفتم خوبم....حالا خیالت راحت شد؟؟
آره عزیزم ...الان خیالم راحته
لبخندی زدم و گفتم :
از فردا باید برم دانشگاهمو.
_آره خودمم میرسونمت ...

+مرسی بابا
بابا سری تکون داد و بعده چند
دقیقه جلو یه کافی شاپ نگهداشت
_پیاده شو آلا

+اینجا؟
_آره.....باید باهات حرف بزنم
حدس میزدم..
کیفمو برداشتم و از ماشین
پیاده شدم و رفتیم داخل...

بیشتر فضاش خانوادگی بود .
صندوق دار با دیدنه بابا بلند
شد و احترام احوالپرسی کرد و راهنماییمون کرد بریم طبقه ی
بالانگاهی به بابا کردم و گفتم :

حتما زیاد با مامان میای اینجا؟؟؟
بابا خندید و گفت : آره....بقوله
شما جوونایه امروزی اینجا
پاتوقمونه ابرویی بالا انداختم
و گفتم :

اووو حرفایه جالب میزنی
سره یه میز نشستیم که بابا گفت : خب.....حالا که بهتر شدی اوردمت اینجا تا باهات حرف بزنم...

نفسه عمیقی کشیدم و گفتم : خب....؟؟؟چی بگم؟؟؟
هوتن تا الان دو بار اومده محله کارم..سر و صدا کرده و مثلا آبرومو برده...




ادامه دارد...undefined⋞ –––––––––– ღ
undefined۴۱
undefined۲۹
undefined۱

۲.۷K

۸:۰۸