عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefined undefinedundefined undefined با نازنین رفتیم سمت کلاس امروز داشتم و همش نگاهم به ساعت بود که کیان کی می‌رسه دو بار هم بهش پیام دادم اما بازم جوابم رو نداده بود... حسابی از دستش عصبانی بودم استاد که وارد کلاس شد ناامید سرمو انداختم پایین... می‌دونستم حتی اگه کیان هم خودشو برسونه استاد داخل کلاس راهش نمیده مرد به شدت خشن و بد اخلاق بود... کل تایم کلاس را درس داد و هیچکس هم حق حرف زدن نداشت حسابی خوابم گرفته بود و به زور چشمامو باز نگه داشته بودم... با خسته نباشیدی که به بچه‌ها گفت و از کلاس رفت بیرون که بلافاصله همهمه ی بچه ها بلند شد... نازنین با غرغر کتابو گذاشت داخل کیفش و گفت: از اینجور کلاس‌های خشک متنفرم دیگه کم مونده بود روی میز دراز بکشم و بخوابم. با خنده گفتم : دقیقاً منم حال تو رو داشتم از کلاس رفتیم بیرون تا یه قهوه بخوریم و سرحال بشیم... دوباره شماره کیان رو گرفتم که جوابمو نداد گوشیو گذاشتم تو جیبم و تصمیم گرفتم تا خودش بهم زنگ نزنه دیگه ازش خبری نگیرم... ادامه دارد...
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined


نازنین دوتا قهوه گرفت و اومد طرفم با هم روی نیمکت نشستیم که گفت :به کی زنگ می‌زدی؟؟
با تعجب نگاهش کردم که چشمک ریزی بهم زد خنده‌ای روی لبم نشست و گفتم :
تو و شادی خیلی تیز و زرنگین _چطور مگه؟؟+ هیچی سریع یه سری مسائل رو می‌فهمین..
نازی ابرویی بالا انداخت و گفت : پس دیگه چیزی رو ازمون پنهون نکن حالا هم یالا زود بگو داشتی به کی زنگ می‌زدی ؟؟
سری تکون دادم و گفتم :خودت حدس بزن نازی نگاهی بهم کرد و گفت: نمی‌دونم از بچه‌های کلاس آره؟؟؟؟
+آره _به سامان زنگ می‌زدی؟؟ با تعجب گفتم :کدوم سامان؟؟؟ _سامان دلیری
خندم گرفت و گفتم: خیلی بی‌شعوری نازی هم شروع کرد به خندیدن سامان دلیری یکی از بچه‌های کلاس بود یه پسر فوق العاده بی‌مزه...
که همه از دستش عاصی بودند و هیچکس توی کلاس باهاش رابطه خوبی نداشت ضربه‌ای به شونه نازی زدم و گفتم: اصلاً بهت نمی‌گم

ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۷

۲.۶K

۱۵:۰۳