عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 آلما دستمو گرفت و گفت: قربونت برم عزیزم.. +میرم که بخوابم تو هم زنگ بزن به اون سروش بدبخت و یه خبر خوب بهش بده انقدر نچزون اون پسر بیچاره رو... آلما با حرص گفت : سروش بیچارست ؟؟؟ سری تکون دادم و گفتم: اینکه گرفتار تو شده آره... آلما بالشتو برداشت و خواست به طرفم پرت کنه که با خنده از اتاقش زدم بیرون.. +مانتوی آبی رنگمو هم بهم بده.. آلما نگاهی به مانتوم کرد و گفت: اینو می‌خوای ببری؟؟ + خب کدومو ببرم؟؟ _ این اصلاً قشنگ نیست بیا از مانتوهای من یکی انتخاب کن سری تکون دادم و گفتم : خودت نمی‌پوشی؟؟ آلما با خنده گفت اون دو روزی که تو بری اردو و برگردی نه نمی‌پوشم بشین تا برم برات مانتو بیارم... سری تکون دادم که آلما از اتاق رفت بیرون فردا صبح باید راه می‌افتادیم و داشتم وسیله‌هامو جمع می‌کردم... ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefined‍🩹

یه جورایی از اینکه کیان هم توی این اردو بود خوشحال بودم.. _بیا اینو ببر این بهتره
مانتو رو از آلما گرفتم و مرتب داخل کوله گذاشتم... وسیله‌هامو که جمع کردم مامان صدامون کرد برای شام بریم پایین..
با آلما رفتیم پایین که دیدم بابا تازه از بیرون اومد و پلاستیک بزرگی دستش بود نگاهی بهم کرد و گفت:
بیا عزیزم اینا رو برای تو گرفتم آلما زودتر از من رفت سمت بابا و پلاستیک و ازش گرفت نگاهی به داخلش کرد و گفت :
چه خبره این همه خوراکی؟؟؟ اینا نصفش برای منه.. با اخم گفتم: تو دوباره حسودی کردی من قراره برم اردو..
آلما برام زبون درازی کرد که گفتم : چه که نیستی... _چرا اتفاقاً بچه‌ام.. تو که مادربزرگی نمی‌خواد خوراکی ببری..
+بیخود کردی بابا اونا روبرای من گرفته...بابا با خنده کتشو درآورد و داد دستم و گفت:

ادامه دارد...
undefined۵

۱.۸K

۱۷:۰۷