عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 همین که کلاس تموم شد و استاد رفت بیرون سریع از جام بلند شدم و بی‌توجه به نازی و شادی که داشتن با هم حرف می‌زدن رفتم بیرون... شماره‌ی هوتن رو گرفتم که سریع جواب داد الو آلا ؟؟ +سلام کاری داشتی؟ آره باید ببینمت + خوب بگو اینجوری نمی‌شه باید حتماً ببینمت +خوب بگو کجا باید بیام.. یه کافه نزدیک دانشگاهتونه من الان می‌رسم اونجا تو هم بیا.. +خیلی خوب باشه گوشیو قطع کردم و رفتم سمت خروجی دانشگاه که کیان صدام زد برگشتم سمتش و گفتم :بله کیان همونجور که نفس نفس می‌زد گفت: داری کجا میری؟؟؟ گوشیو تکونی دادم و گفتم: با هوتن قرار دارم کیان اخمی کرد و گفت :چه قراری؟ + نمی‌دونم بهم گفت کارم داره _یعنی در مورد اون قضیه می‌خواد باهات حرف بزنه؟؟ شونه‌ای بالا انداختم و گفتم: هیچی نمی‌دونم کیان باید برم ببینم چیکارم داره... ادامه دارد...
undefined🪽


می‌خوای باهات بیام؟؟ سری تکون دادم و گفتم: معلومه که نه هوتن اگه تو رو کنار من ببینه کلاً می‌زنه زیر همه چی...
کیان سری تکون داد و گفت: خیلی خوب پس من همین جا منتظرتم +باشه فعلاً خداحافظ
کیان سری تکون داد که ازش خداحافظی کردم و رفتم سمت کافه‌ای که نزدیک دانشگاه بود...
وارد کافه شدم و یه گوشه نشستم هوتن هنوز نرسیده بود با استرس پامو تند تند تکون می‌دادم و به آلما پیام دادم که باهوتن قرار دارم...
زنگوله بالای در کافی شاپ که صدا کرد سرمو بلند کردم و با دیدن هوتن نفس عمیقی کشیدم تا بتونم استرسمو کنترل کنم...
هوتن اومد طرفم و روبروم نشست سلام خیلی وقته اومدی؟؟ سری تکون دادم و گفتم: نه چند دقیقه‌ای می‌شه...
_چیزی هم سفارش دادی؟؟؟ سری تکون دادم و گفتم: نه میشه بگی چیکارم داشتی؟؟ من کلاس دارم باید زودتر برگردم..
هوتن سری تکون داد و گفت: در مورد پیشنهادی که بهم دادی کارت دارم...


ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined۴۳

۳.۸K

۱۵:۴۴