عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 نمی‌دونم هرجا که خودت دوست داری _پس بشین تا ببرمت به یه رستوران خفن یه پیتزا تنوری بهت بدم کیف کنی.. سری تکون دادم و گفتم: آخ جون....برو منم پایم.. بعد ناهار که خوردیم نگاهی به ساعت دستم کردم که آلما گفت : جایی کار داری می‌خوای بری ؟؟ +نه کار ندارم _پس بلند شو بریم خونه +تو برو من دلم می‌خواد یک جای دیگه هم برم آلما با تعجب نگاهی بهم کرد و گفت: کجا می‌خوای بری؟؟ اون شب بعد از اینکه آشوب و بهزاد هم اومدن دور هم حسابی بهمون خوش گذشت و حال و هوای هممون عوض شد . تمام تمرکزم به حرف‌هایه استاد بود که گوشیم توی کیفم شروع به لرزیدن کرد گوشیو آهسته درآوردم و با دیدن اسم هوتن تماس و ریجکت کردم و بهش پیام دادم... "الان سر کلاسم خودم بهت زنگ میزنم.. بلافاصله از طرف هوتن پیامی برام اومد که نوشته بود" باشه منتظر تماستم "کل کلاس حواسم پی هوتن بود یعنی راضی شده بود ؟؟؟ ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined🪽

همین که کلاس تموم شد و استاد رفت بیرون سریع از جام بلند شدم و بی‌توجه به نازی و شادی که داشتن با هم حرف می‌زدن رفتم بیرون...
شماره‌ی هوتن رو گرفتم که سریع جواب داد الو آلا ؟؟
+سلام کاری داشتی؟

آره باید ببینمت
+ خوب بگو اینجوری نمی‌شه باید حتماً ببینمت
+خوب بگو کجا باید بیام..

یه کافه نزدیک دانشگاهتونه من
الان می‌رسم اونجا تو هم بیا.. +خیلی خوب باشه
گوشیو قطع کردم و رفتم سمت خروجی دانشگاه که کیان صدام زد برگشتم سمتش و گفتم :بله کیان
همونجور که نفس نفس می‌زد گفت: داری کجا میری؟؟؟ گوشیو تکونی دادم و گفتم:
با هوتن قرار دارم کیان اخمی کرد و گفت :چه قراری؟+ نمی‌دونم بهم گفت کارم داره
_یعنی در مورد اون قضیه می‌خواد باهات حرف بزنه؟؟ شونه‌ای بالا انداختم و گفتم: هیچی نمی‌دونم کیان باید برم ببینم چیکارم داره...




ادامه دارد...
undefined۴۶

۳.۷K

۱۵:۱۹