👑 زن و زندگــے 👑














الان حالش چطوره؟؟ خوبه بد نیست بهتره فعلاً توی بیمارستان + کدوم بیمارستان؟؟ علی با تعجب نگاهم کرد و گفت :برای چی؟؟ با حرص گفتم :خوب میخوام برم به دیدنش علی با تعجب نگاهم کرد که گفتم: عیبی داره؟؟ نه نه ببخشید بیمارستان امام علیه سری تکون دادم و گفتم: خیلی ممنون... از کنارش رد شدم و رفتم سمت خیابون و نشستم داخله یه تاکسی به مامان پیام دادم که یکی از دوستام بیمارستان و میرم بهش سر بزنم... از جلوی دکه بیمارستان چند شاخه گل طبیعی گرفتم و رفتم داخل +سلام خسته نباشید میخواستم آقای کیان فروزان رو ببینم _ چند لحظه صبر کنین از داخل سیستم نگاهی کرد و گفت :طبقه بالا سالن اول سمت چپ اتاق ۲۰۲ +ممنون مرسی از پلهها رفتم بالا و نگاهی به شماره اتاقها کردم چشمم که به اتاق ۲۰۲ افتاد نفس عمیقی کشیدم و رفتم جلو.... ادامه دارد...
چند دره آروم در زدم و در اتاق رو باز کردم داخل اتاق ۴ تا تخت بود نگاهی به اطراف کردم که کیان رو شناختم رفتم جلوتر کنار تختش ایستادم...
چشماش بسته بود و خوابیده بود رو صندلی کنار تختش نشستم و منتظر شدم تا بیدار بشه نگاهی به دست گچ گرفتهاش کردم...
کیان سری تکون داد و گفت: از کجا فهمیدی؟؟ پوزخندی بهش زدم و گفتم: ناراحتی که اومدم اینجا؟؟
نه نه اصلاً خیلی هم خوب کاری
کردی فقط میخوام بدونم از کجا
فهمیدی؟؟
با دلخوری گفتم: از اونجایی که تو
منو آدم حساب نکردی جوابمو بدی از
دوستت پرسیدم کیان با تعجب گفت :کدوم دوستم ؟؟
+علی فهیم
آها با اخم نگاهی بهش کردم و گفتم: چرا بهم یه زنگ نزدی از دیروز ؟؟
کیان خنده کم رنگی کرد و گفت: نمیبینی حال و روزمو؟؟ سری تکون دادم و گفتم :
چرا میبینم اما من بارها بهت زنگ زدم و پیام دادم حداقل یک بار میتونستی جوابم رو بدی...
ادامه دارد...
۲.۶K
۱۴:۲۷