👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
نه نه.....راحت باش...خودم شوکم که چرا اینکارو کرد.... اصلا چرا چاقو؟؟؟ میدونی آلا....نمیخام تو این اوضاع ناراحتت کنم... ولی طرف به قصده دعوا اومده بود.. +چطور ؟؟ _اصلا نمیخاست حرفمو گوش کنه....فقط جیغ و داد میکرد و یقه میگرفت... سری تکون دادم و گفتم : من...من واقعا شرمندم.... اصلا نمیدونم باید چیکار کنم شرمنده چرا.. مگه تو مسئوله رفتارایه احمقانه ی هوتنی؟؟ سرمو بلند کردم و نگاهی به ماهک کردم که گریه کنان پشته در وایستاده بود +ماهکو که میبینم جیگرم آتیش میگیره... داداشم اون تو داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه.... مگه میشه شرمنده نباشم؟؟؟ عه..مرگ چیه توهم.... یه چاقو بوده دیگه .. نترس هیچیش نمیشه نهایتا یه چند تا بخیه میخوره.. +امیدوارم همینجوری باشه که تو میگی حالا بکیر اینو بخور...یکم حالت بهتر میشه +وای نه بهزاد حالت تهوع دارم.....بدتر میشم. ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
آشوب با استرس کنارم نشست و گفت : بچه کجاست بهزاد؟؟؟؟پیشه آلما.....بچه ی آیتم پیشه آلماس
آشوب سری تکون داد و گفت :
چرا نمیارنش...
خب عزیزم بذار یکم زمان بگذره ...از جام بلند شدم و با استرس سالنو قدم میزدم که نگاهم به گوشیه دستم افتاد..
از بیمارستان رفتم بیرون و شماره ی پدره هوتن و گرفتم و منتظرشدم تا جواب بده که بالاخره بعده چند تا بوق خوردن تماس و وصل کرد ...
+سلام......آلامسلام بابا جان خوبی...
با گریه گفتم : نه خوب نیستم.
_چیزی شده
+آره شده ....بهتره برین کلانتری و
از پسرتون بپرسین چیشده..
چی کلانتری؟؟؟کجایی آلا؟؟؟چیشده؟؟؟
+بیمارستانم...._ خب جیشده دختر جان....عینه آدم حرف بزن تا بفهمم چی میگی..+هوتن امشب اومد دره خونه ی بابام....داداشمو با چاقو زده الان تو اتاق عمله ...
هوتنم بازداشتگاهه .....اگه بلایی سره داداشم بیاد خودم هوتنو زنده نمیذارم...... اینو بهتون گفته باشم
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۵:۲۷