عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🤍undefined آیت شونه‌ای بالا انداخت که گفتم : نگران نباش بهش گفتم که ما رضایت نمی‌دیم و تقاصه خون بابا رو هم از زنش می‌گیریم... آیت که آروم‌تر شد سریع تکون داد و گفت :خوب کاری کردی بریم داخل کم کم مهمونا وارد خونه می‌شدند... و صدای قرآن بلند شده بود خرما و حلواهایی که درست کرده بودیم رو هم روی میز چیده بودیم.. قاب عکس بابا رو هم آیت گذاشت روی میز و دو تا شمع سیاه کنارش روشن کردم روبان مشکی کنار قاب عکس بدجوری دلمو آتیش می‌زد... آخرین گله قرمز رو از کنارم برداشتم و گلبرگ‌هاش رو ازش کندم و روی خاک بابا ریختم... بغضمو قرص دادم که آلما سرشو گذاشت رو شونم و گفت : خیلی دلم براش تنگ شده... +منم همینطور _الا اصلاً باورم نمی‌شه که هفت روزه از مرگ بابا گذشته... اصلاً تا الان چه جوری تونستیم طاقت بیاریم؟؟؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم: به خاطر خودش همیشه می‌خواست که قوی باشیم... ادامه دارد... 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
🤍undefined

سروش با دیس خالی برگشت و کنار آلما نشست مامان سرشو از روی قرآن بلند کرد و گفت:
همه رو پخش کردی پسرم؟؟ سروش لبخند مهربونی زد و گفت :بله...
امروز هفتمه بابا بود و مامان تصمیم گرفت به جای اینکه خرج بزرگ بده پولشو بین نیازمندا تقسیم کنه...
خودمون هم خانوادگی اومدیم سر خاکه بابا مامان سری تکون داد و نگاهی به آشوب کرد و گفت :
اگه حالت خوب نیست بلند شو برو خونه... _نه مامان حالم خوبه اینجا که هستم آرومم...
بهزاد با اخم گفت :اما تویه اذیتی من اینو می‌فهمم... باید استراحت مطلق باشی..
آشوب با عصبانیت گفت: بهت گفتم اینجا راحت‌ترم اصلاً تو چی میگی؟؟؟ حرفه منو نمی‌فهمی اصلاً منو درکم نمی‌کنی...
مامان اخم می‌کرد و رو به آشوب گفت: سر خاک صداتو بیار پایین باید به حرف شوهرت گوش بدی...

ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
undefined۵۲
undefined۳

۲.۵K

۱۵:۳۵