عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefined undefinedundefined undefined از جام بلند شدم و گفتم: چشم حتماً با ایشون حرف می‌زنم خیلی خوش اومدین + ممنون مزاحمتون نمی‌شم خداحافظ از دفتر ساعدی زدم بیرون و یه تاکسی گرفتم و رفتم سمت دانشگاه... امروز دوتا کلاس بیشتر نداشتیم بعد تموم شدن کلاس‌ها شادی بهم گفت :کجا می‌خوای بری؟؟ + خونه دیگه آها چون من زنگ زدم به نازنین +خوب می‌خوای بری پیشش؟؟ _آره خونشون بود بهش گفتم یه سر میام پیشش +خب منم باهات میام _پس بریم پارکینگ با خنده گفتم: بازم ماشین آوردی؟؟ شادی با خوشحالی سری تکون داد و گفت: آره کم کم این ماشینو از بابام می‌گیرم... + خوب کاری می‌کنی سوار ماشین شدیم و به مامان زنگ زدم که می‌خوام برم پیش دوستم و دیرتر میرم خونه نمی‌خواستم نگرانم بشه... ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined J
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined



وقتی رسیدیم مادرش درو برامون باز کرد و با دیدنمون گفت: خیلی خیلی خوش اومدین چقدر خوبه که اینجا هستین....
نازنین حالش اصلاً خوب نیست _ برای همینم اومدیم پیشش دیروز هر چقدر زنگ زدیم تلفنو جواب ندادین...
مادرش درو بیشتر باز کرد که رفتیم داخل خونه و گفت :دیروز کلاً خونه نبودیم بفرمایید برین داخل...
نازنین تو اتاقشه همراه شادی رفتیم داخل خونه.. شادی در اتاق نازنین رو یهو باز کرد و پرید داخل اتاق و گفت: سلام..
نازنین روی تخت دراز کشیده بود برگشت و با دیدنمون لبخندی زد و گفت :هی سلام بچه‌ها خوبین؟؟؟
شادی رفت طرفش و گفت: بله که خوبیم اومدیم ببینیم خانوم که ستاره سهیلی شده حالش چطوره؟؟
نازنین روی تخت نشست موهاشو داد پشت گوشش و گفت: حالم خوبه خیلی خوش اومدین بغلش کردم و کنارش نشستم و گفتم:
بفرما عزیزم اینا رو برای تو خریدیم _وای مرسی چرا زحمت کشیدین اصلاً نیازی نبود شادی ضربه‌ای به سرش زد و گفت:

ادامه دارد...
undefined۴۲

۲.۹K

۱۴:۵۸