👑 زن و زندگــے 👑
🤍
میثم نگاهی به ماهک کرد و گفت: راستش چیزه باید یک چیزی بگم + خوب بگو _ هوتن پایین دم دره با اخم گفتم :یعنی چی که دم دره؟؟ میثم شونهای بالا انداخت و گفت: هرچی بهش گفتم از اینجا بره نرفت.. میگه کار مهمی باهات داره.. + باهاش حرفی ندارم _میدونم منم همینو بهش گفتم اما قبول نمیکنه.. تهدید کرد اگه نری پایین آبروریزی راه میندازه ماهک با اخم گفت : غلط کرده الان زنگ میزنم آیت بیاد از اینجا بندازتش بیرون... دستمو آوردم بالا و گفتم: نمیخواد به آیت چیزی بگی آیت که بیاد اینجا کتک و کتک کاری میشه خودم میرم ببینم حرف حسابش چیه.. ماهک با نگرانی گفت: اما الا پریدم وسط حرفش و گفتم: اما نداره بالاخره یه زمانی شوهرم بوده و حرف همدیگر رو میفهمیم... نیشخندی زدم و گفتم : هرچند که الانم شوهرمه.. از اتاق رفتم که میثم هم دنبالم اومد نگاهی بهش کردم و گفتم: لطفاً تو نیا..میثم با اخم گفت: نمیتونم همچین اجازهای بهت بدم اگه بلایی سرت آورد چی؟؟ ادامه دارد...
🤍
مثلاً میخواد چیکار کنه ؟؟_نمیدونم فکر کن دستتو بگیره و پرتت کنه داخل ماشین و تو رو با خودش ببره...
بیحوصله خندهای کردم و گفتم: خواهش میکنم چرت و پرت نگو از خونه رفتم بیرون هوتن دم در کنار ماشینش منتظر بود..
با اخم رفتم جلو و گفتم :اینجا چی میخوای؟؟ سرشو آورد بالا و با دیدنم گفت؛ سلام حالت خوبه؟؟؟
سری تکون دادم و گفتم :بهت میگم اینجا چی میخوای؟؟ _بشین تو ماشین باهات حرف دارم
سری تکون دادم و گفتم: یک قدم هم از اینجا دور نمیشم... مخصوصاً با تو.. بهم بگو چیکار داری
هوتن کلافه گفت: بهت میگم.. حرفای مهمی دارم بشین توی ماشین دستمو آوردم بالا و گفتم :
سوئیچ رو بده... هوتن با تعجب گفت :سوئیچ ماشینم رو میخوای برای چی؟؟
شونهای بالا انداختم و گفتم: به تو ربطی نداره بهم بده هوتن کلافه سوئیچ رو گرفت طرفم و گفت: بگیر....
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
مثلاً میخواد چیکار کنه ؟؟_نمیدونم فکر کن دستتو بگیره و پرتت کنه داخل ماشین و تو رو با خودش ببره...
بیحوصله خندهای کردم و گفتم: خواهش میکنم چرت و پرت نگو از خونه رفتم بیرون هوتن دم در کنار ماشینش منتظر بود..
با اخم رفتم جلو و گفتم :اینجا چی میخوای؟؟ سرشو آورد بالا و با دیدنم گفت؛ سلام حالت خوبه؟؟؟
سری تکون دادم و گفتم :بهت میگم اینجا چی میخوای؟؟ _بشین تو ماشین باهات حرف دارم
سری تکون دادم و گفتم: یک قدم هم از اینجا دور نمیشم... مخصوصاً با تو.. بهم بگو چیکار داری
هوتن کلافه گفت: بهت میگم.. حرفای مهمی دارم بشین توی ماشین دستمو آوردم بالا و گفتم :
سوئیچ رو بده... هوتن با تعجب گفت :سوئیچ ماشینم رو میخوای برای چی؟؟
شونهای بالا انداختم و گفتم: به تو ربطی نداره بهم بده هوتن کلافه سوئیچ رو گرفت طرفم و گفت: بگیر....
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
۳K
۱۴:۲۹