عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 لبخندی زدم و رفتم طرفش اگه نیلوفر میفهمید قطعا غش میکرد +من...آمادم سرشو بلند کرد و با دیدنم لبخندی زد و گفت : بریم؟؟ +بریم باهم از اردوگاه رفتیم بیرون و کیان یه تاکسی گرفت و آدرس داد.. + کجا میخایم بریم؟؟ _ یه جایه قشنگ +مگه بلدی اینجارو؟؟ کیان لبخندی زد و گفت : عمم اینجاس....و اینکه من کله بچگیمو شیراز بودم عامو لبخندی بهش زدم و با ذوق گفتم ؛ واییی چه جالب واقعا؟؟ یعنی خونتون اینجا بود؟ کیان خندید و گفت : نه خونمون از اول تهران بود. منتها انقدر من وابسته ی عمه بودم که وقتی اومدن شیراز منم باهاشون اومدم.... از پنج سالگیم تا حدودا هفده هجده سالگیم با تعجب گفتم : پس کلا شیراز بودی؟؟؟ _آره +چطور تونستی؟؟؟ _چیو؟؟ +اینکه از خانوادت دور بمونی.... از مادرت....پدرت کیان شوکه ای بالا انداخت و گفت : ادامه دارد...
undefinedundefined‍🩹


خب اولش که بچه بودم....از نوزادیم عمم منو نگه میداشته که مامانم میرفته سره کاربعدم بهش وابسته بودم و اومدم شیراز....دیگه عادت کردم...
+چه جالب...پس باید رابطت با بچه هایه عمت خیلی خوب باشه کیان سری تکون داد و گفت :
عمه از اولم شیراز عروس شد...بعده چند سالی که بچه دار نشد.. اومدن تهران که درمانو شروع کنن.
منتها چند سالی موندن و هیچ نتیجه ای نگرفتن و تصمیم گرفتن دوباره برگردن شهره شوهرش...
و اون موقع منم که خیلی بهش وابسته بودم اومدم...+ااخی....چقدر عمت اذیت شده _آره واسه همین منو مثله بچش دوست داره...
خیلی هم دعا کرد دانشگاه شیراز قبول بشم ولی نشدم +شوهر عمت چیکار می‌کنه ؟؟؟؟کیان نیم نگاهی بهم کرد که گفتم :

ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۳

۲.۲K

۹:۲۳