👑 زن و زندگــے 👑














نازنین خندهای کرد و گفت :آره اما مهریم نصفه بهم میرسه شادی با تعجب گفت :چرا نگاهی به شادی کردم و گفتم :چون با دانیال هیچ رابطه جنسی نداشته و هنوز باکره اس... شادی با تعجب گفت :واقعاً میگی؟؟ سری تکون دادم که گفت: یادم باشه وقتی ازدواج کردم اول حق طلاق رو بگیرم و بعد هم فوراً رابطه برقرار کنم... که اگه کار به جدایی کشید مهریم کامل بهم برسه با این حرفش منو نازنین بلند خندیدیم که شادی گفت : والا آدم شما رو که میبینه باید ازتون درس عبرت بگیره با بچهها مشغول بگو و بخند بودیم که نیلوفر اومد جلو و گفت: آلا جان میتونم چند لحظه وقتت رو بگیرم؟؟ با تعجب نگاهی بهش کردم و گفتم :بفرما _ اینجا نه بهتره بریم بیرون با هم حرف بزنیم با تعجب از جام بلند شدم کیفمو برداشتم و همراه نیلوفر از کلاس رفتیم بیرون... ادامه دارد... 







نیلوفر رفت سمت کافه و منم بدون حرف دنبالش رفتم مطمئن بودم میخواد در مورد کیان باهام حرف بزنه روی اولین میز و صندلی دم در نشستم که نیلوفر گفت:
الان برمیگردم.. چند دقیقه بعد با دوتا نسکافه که توی دستش بود برگشت و سر میز نشست...بفرما
+خیلی ممنون
لیوانو ازش گرفتم و گفتم :خوب
میخواستی باهام حرف بزنی بگو من
میشنوم؟؟
نیلوفر سری تکون داد و گفت :آره
راستش نمیدونم حدس میزنی یا
نه ..اما میخوام در مورد کیان باهات
حرف بزنم
+ خب بگو
_ببین من میدونم که تو با کیان با
هم رابطه دارین
ابرویی بالا انداختم و گفتم:
از کجا میدونی؟؟؟ نیلوفر سری تکون
داد و گفت: خوب یک چیزه کاملاً
مشخص و واضحه... اکثریت کلاس
میدونن که تو و کیان نسبت به
همدیگه حسایی دارین...
اخم میکردم که نیلوفر ادامه داد
اما از تو تعجب میکنم برای چی؟؟؟ اینکه شوهر داری و با کیان رابطه تو همچنان حفظ کردی ..
ادامه دارد...
۳.۱K
۱۴:۱۲