عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefined undefinedundefined undefined روبروی مامان نشسته بود و سرش پایین بود و داشت حرف می‌زد مامان هم با اخم نگاهش می‌کرد... کولمو انداختم و آهسته گفتم: سلام.. مامان نگاهی بهم کرد و هوتن برگشت طرفم + تو اینجا چیکار می‌کنی؟؟ _ اومدم با مادرت حرف بزنم.. خوبی الا؟؟؟؟ پوزخندی زدم و گفتم: چه حرفی داری که بزنی مامان نگاهی بهم کرد و گفت : چیزی نیست عزیزم خودتو ناراحت نکن... می‌تونی بری اتاقت رفتم جلوتر و گفتم :می‌دونم برای چی اومدی اینجا اما بدون هیچ رضایت دادنی در کار نیست اصلاً با چه رویی بلند شدی؟؟؟ اومدی نمی‌بینی حال و روزمونو؟؟؟ یک نگاه به عکس بابام بکن اومدی که رضایت بگیری آره ؟؟ هوتن سرشو انداخت پایین و گفت: اون اتفاق یهویی پیش اومده و کتایون نمی‌خواسته که اینجوری بشه... با عصبانیت داد زدم و گفتم: ولی فعلاً که شده و داغ پدرم روی دل همه‌مون نشسته برای این حرفی داری؟؟؟ ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined


بلند شو از این خونه برو بیرون تو به حد کافی پدرمو اذیت کردی مطمئن باش الان که اینجا تویه خونش نشستی داره عذاب می‌کشه...
هوتن بدون توجه به جیغ و داده‌های من نگاهی به مامان کرد و گفت:
تو رو خدا شما خودتون یه مادرین خواهش می‌کنم نذارین زن حامله من تو زندان بمونه... هر کاری که بخواین براتون انجام میدم...
مامان چیزی نگفت که رفتم سمت هوتن از لباسش گرفتم و گفتم: بلند شو وگرنه زنگ می‌زنم آیت بیاد...
+برو به هرکی که دلت می‌خواد زنگ بزن نمی‌خواد منو از داداشت بترسونی من اومدم اینجا که با مادرت حرف بزنم...
+مامان من هیچ حرفی با تو نداره حداقل حرمت لباس سیاهی که تنشه رو نگهدار...
هوتن حوابمو نداد که مامان گفت : آلا جان عزیزم بهتره خودتو کنترل کنی..
با گریه گفتم : کنترل؟؟؟بابام مرده...بابا نیست دیگه چجوری کنترل کنم؟؟ یه هفتس که برایه دیدنش میرم سره خاکش...

ادامه دارد...undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۳۵
undefined۵

۳.۲K

۱۵:۰۵