👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
و مامان هم رفت حموم تا یه دوش بگیره آلما از پله ها اومد پایین و گفت : یه فیلم دانلود کردم خوراکه الانه که نگاه کنیم.. +چیه؟ _اسمشو نمیدونم...خارجیه و کمدی..میگن خیلی خنده داره +بذار ببینیم آلما فلشو زد به تلویزیون و تیتراژه فیلم شروع شد.. کنارم نشست و پلاستیکه خوراکی هارو برداشت و گفت : بده ببینم اینجا چی داری ؟؟؟ +شکمو....ایما ماله منه ها _خسیس نباش بابا.....بده ببینم با خنده پلاستیکو برداشتم و گذاشتم وسط... کلی خوراکی خریده بود و همشم از این خوشمزه ها بود.کلی آلوچه و لواشک و پاستیل و شکلات کاکائو بگیر تا چیپس و پفک با طعمایه جدید که تا بحال نخورده بودمبا ذوق گفتم : اینجارو ببین .. آلما با خنده دو تا پنسه ته پلاستیکو برداشت و گفت :آها..... اینارو جلو میزه فروشنده دیدم خندیدم و بهش گفتم تو عاشقه پنسی.... اینارو هم خرید... +الان که بد موقعس..... عصر بشه شمارشو بهم بده زنگ بزنم ازش تشکر کنم... ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
آلما لبخندی زد و گفت :باشه فعلا فیلمو بچسب...یه چیپس باز کردم و ریختم تو ظرفی که آلما بهم داد...
بعده کلی خندیدن با آلما مامان از حموم اومد بیرون و با چشم غره گفت : بسه خجالت بکشین...باباتون خوابه
در بستس مامان ...صدا
نمیره مامان اخمی کرد و رفت
تو اتاق که آلما گفت :
حالا از خداشه بابا تواتاق بیدار
باشه ها.....
لبمو گاز گرفتم و گفتم :
بی حیا نشو
والا جدی میگم.....با خنده سرمو تکون دادم که گوشیم زیره پام شروع کرد به لرزیدن...
گوشیو برداشتم و نگاهی به صفحش کردم که عکسه هوتن روش افتاده بود..اخمام رفت تو هم که آلما گفت :
جوابشو نمیدی؟؟؟تماسو ریجکت کردم و گفتم :نه....بذار زنگ بزنه تا جونش در بره..
گوشیو گذاشتم کنار که دوباره زنگ خورد آلما داشت با نگرانی نگاهم میکرد...با حرص دوباره تماسو قطع کردم که پیامی برایه گوشیم اومد...
" به نفعته زنگ میزنم.جواب بدی.....وگرنه بد میبینی؟؟"
ادامه دارد...
۲.۹K
۱۷:۵۴