👑 زن و زندگــے 👑
داخله یه کافه بودوارد شدم و نگاهی به اطرافم کردم. دو تا زوج نشسته بودن و باهم حرف میزدن کسه دیگه ای تو کافه نبودیگوشه نشستم و نگاهی به ساعت کرد... ده دقیقه ی دیگه تا اومدنش مونده بود..انقدر استرس داشتم که حالت تهوع گرفته بودم... مخصوصا اینکه سره میزم خیلی درهم خوردم... سرمو گذاشتم رو میز و تو دلم برایه خودم آهنگی رو میخوندم که با صدایی سرمو بلند کردم.... خانومه آلا مهری؟؟؟؟ با دیدنه پسره جوونی که روبروم وایستاده بود گفتم : بله....شما؟؟ نیشخندی زد و گفت : همونی که باهاش قرار دارین.. صندلیو کشید عقب و نشست سفارشه دوتا قهوه هم داد... با تعجب نگاهش میکردم سرش تو گوشی بود و داشت با کسی چت میکردــ. +خب؟؟؟ بله؟؟؟ +خب؟؟؟؟اومدین اینجا با گوشیتون بازی کنین؟؟؟ چیکارم دارین... _ شما بهم زنگ زده بودین کلافه گفتم : ولی شما قرار گذاشتین....چی راجبه هوتن میدونی که بهم پیام داد.. ادامه دارد..
ابرویی بالا انداخت و گفت : تازه از خواب بیدار شدم اومدم هنوز آپدیت نشدم....بذار قهومو بخورم...
کلافه دست به سینه نشستم که قهومونو اوردن... بخور
+میل ندارم....
قهوشو در کماله آرامش خورد
که گفتم : حالا بگین
بابا چه عجله ای داری.....نشستیم دیگه حرفم میزنیم..پوزخندی زدم و بلند شدم و گفتم :
شما مثله اینکه وقت برا مسخره بازی زیاد داری...منتها شرمنده من ندارم خاستم برم که گفت : بیا...بیا قهر نکن میگم.
با اخم نگاهش کردم که گفت : جدی ام....بشین دیگه...میگم بهت نشستم که گفت : میدونستی شوهرت زن داره؟؟؟
+چی داره؟ زنه دوم....
+تو از کجا میدونی؟؟؟
ببین ...وقتی اسمه شوهرتو میدونم....اسمه تو رو میدونم یعنی آماره همه چیو دارم اوکی؟؟؟؟
پس الکی سوال نپرس +یعنی چی زن داره؟؟_ یعنی از بعده سقطت بچه براش زن گرفته.....
درست همون مدتی که خونه ی بابات بودی تا حالت خوب بشه..با تعجب گفتم : زن گرفته؟؟؟ اصلا باورم نمیشه.....مگه میشه آخه؟؟؟
ادامه دارد..
۲.۵K
۱۸:۲۸