👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
با شنیدنه حرفش ته دلم خالی شد پس دیده بود کیان منو رسونده سعی کردم خونسرد باشم و گفتم : این چه حرفیه که میزنی؟؟؟ کی بود یارو ها؟؟؟؟ +چیزه...همکلاسیم.. هوتن چشماشو گرد کرد و گفت : همکلاسیت؟؟؟تو غلط کردی سواره ماشینه اون مرتیکه شدی ... غلط کردی .. +عه درست حرف بزن...هوا سرد بود بارون میومد منو رسوند خونه بیخود کردی چنان دادی زد که از ترس شونه هام پرید بالا +میخاستی بیای دنبالم.... اصلا یادت بود دانشگاهم و داره بارون میاد؟؟؟؟ نه چون برات مهم نیستم... رفتم سمته اتاق که هوتن دنبالم اومد از شونم گرفت و محکم منو کشید سمته خودش... _صبر کن ببینم..... کی بود اون یارو ها؟؟؟ چه سر و سری باهاش دادی. +خفه شو هوتن...هر چی هیچی بهت نمیگم بیشتر به آدم تهمت میزنی.. ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
تا خاستم حرفی بزنم که مشته محکمی زد تو دهنم و همون لحظه مزه ی خونو تو دهنم احساس کردم...
+نزن وحشی برو گمشو....آشغاله عوضی ازت بدم میاد هوتن دره... اتاق و بست و با خشم اومد طرفم..
ازش بشدت ترسیده بودم که گفت : بگو کی بود کی بود آلا؟؟؟ با ضربه ای که به سرم زد درده شدیدی رو احساس کردم...
از یقم گرفت و محکم پرتم کرد رو زمین و پشته سره هم لگد بهم میزد و اصلا براش مهم نبود به کجام میخوره.
خسته که شد عقب کشید و رو تخت نشست ...از ترس خودمو کشیدم سمته دیوار و بهش تکیه دادم که هوتن انگشتشو اورد بالا و گفت ؛
چه سر و سری باهاش داری ها؟؟؟جوابشو ندادم که سریع نشست جلو پام...از ترس جیغی زدم که پوزخندی زد و از یقم گرفت و منو کشید سمته خودش....
_بهت گفتم چه سر و سری با یارو داری؟؟باهاش رابطه داری ها؟؟؟؟آره..
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۴:۰۷