👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
آلما لبخندی زد و گفت : باشه فعلا فیلمو بچسب... یه چیپس باز کردم و ریختم تو ظرفی که آلما بهم داد... بعده کلی خندیدن با آلما مامان از حموم اومد بیرون و با چشم غره گفت : بسه خجالت بکشین... باباتون خوابه در بستس مامان ...صدا نمیره مامان اخمی کرد و رفت تو اتاق که آلما گفت : حالا از خداشه بابا تواتاق بیدار باشه ها..... لبمو گاز گرفتم و گفتم : بی حیا نشو والا جدی میگم..... با خنده سرمو تکون دادم که گوشیم زیره پام شروع کرد به لرزیدن... گوشیو برداشتم و نگاهی به صفحش کردم که عکسه هوتن روش افتاده بود.. اخمام رفت تو هم که آلما گفت : جوابشو نمیدی؟؟؟ تماسو ریجکت کردم و گفتم :نه.... بذار زنگ بزنه تا جونش در بره.. گوشیو گذاشتم کنار که دوباره زنگ خورد آلما داشت با نگرانی نگاهم میکرد...با حرص دوباره تماسو قطع کردم که پیامی برایه گوشیم اومد... " به نفعته زنگ میزنم.جواب بدی.....وگرنه بد میبینی؟؟" ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ
چی میگه؟؟
+هیچی تهدید میکنه
همه ی پیامارو نگهداری ها...
+واسه چی؟؟ که اگه کار به جاهایه باریک
کشیده شد همینا برات تو دادگاه
یه سندی محسوب میشه...
پوزخندی زدم و گفتم : منظورت
اینه اگه بخام طلاق بگیرم؟؟
آلما شونه ای بالا انداخت و گفت :
هم طلاق هم اگه کاری بکنه و
بخایم ازش شکایت کنیم.
سری تکون دادم و گفتم :
میفهمم با اخم زل زدم به
تلویزیون که آلما گفت :
بیا شماره ی سروش
+چیکارش کنم؟
_مگه نمیخای بهش زنگ بزنی.؟
+آها .....بده
شماره ی سروشو گرفتم و گفتم :
الان خواب نیست؟؟
_نه بیداره....
سری تکون دادم و که بعده دو تا
بوق خوردن سروش جواب داد..
_بفرمایید ؟؟؟
+سلام....آقا سروش خوبین؟؟
_ممنونم شما؟؟
+آلام.....خواهره آلما
آها.....بله ببخشید که نشناختم خوب هستین شما؟؟+ممنون....زنگ زدم بابته خوراکی هایی که فرستادین ازتون تشکر کنم...
ادامه دارد...
۱.۹K
۸:۰۷