👑 زن و زندگــے 👑
🤍
همین که دیدمش با خشم فورا از جام بلند شدم و حمله ور شدم سمتش.. +اینجا چه غلطی میکنی ها؟؟؟ اصلاً با چه رویی پا شدی اومدی اینجا؟؟ هوتن با بهت گفت: اصلاً الا خبر نداشتم به خدا نمیدونستم عزیزم... همین الان از فامیلها شنیدم فوری خودمو رسوندم... تسلیت میگم بهت بابت حسین آقا یقهی لباسش رو گرفتم و با عصبانیت گفتم: به من نگو عزیزم آشغال عوضی گمشو از اینجا برو تو که اینجایی تنه بابام تویه گور میلرزه.. با مشتهای محکم به قفسه سینهاش میزدم که آیت هم سریع بلند شد.. بهزاد و سروش به زور گرفتنش کیان اومد طرفم بازومو گرفت و گفت : عزیزم بیا عقب به خاطر مامانت ببینش چقدر ترسیده حالش خوب نیست بیا بریم عزیز دلم ... ادامه دارد... 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
🤍
هوتن با عصبانیت رو به کیان گفت :تو این وسط چه کارهای به زنه من عزیزم عزیزم بستی ها؟؟؟
کیان با اخم گفت: از اینجا برو آقای محترم برای خودت و ما دردسر درست نکن..
هوتنم به سرعت به چسبید به یقه کیان و با همدیگه درگیر شدن شروع کردم به جیغ و داد کردن که چند نفر نزدیک شدن و کیانو هوتن رو از همدیگه جدا کردن...
هوتن رو همینجور که فحش میداد و تهدیدم میکرد ازمون دور کردن با پاهای لرزون همونجا روی زمین نشستم..
نگاهی به کیان کردم و گفتم :من واقعاً متاسفم ببخشید که اینجوری شد..
کیان دستی به لباسش کشید و گفت :تو چرا متاسف باشی تقصیر تو نبود...
میثم اومد جلو زیر بازومو گرفت و گفت :بلند شو روی زمینه سرد نشستی مریض میشی..
از جام بلند شدم که میثم با اخم نگاهی به کیان کرد و از کنارش رد شد سرم به شدت درد میکرد و حالت تهوع داشتم...
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
هوتن با عصبانیت رو به کیان گفت :تو این وسط چه کارهای به زنه من عزیزم عزیزم بستی ها؟؟؟
کیان با اخم گفت: از اینجا برو آقای محترم برای خودت و ما دردسر درست نکن..
هوتنم به سرعت به چسبید به یقه کیان و با همدیگه درگیر شدن شروع کردم به جیغ و داد کردن که چند نفر نزدیک شدن و کیانو هوتن رو از همدیگه جدا کردن...
هوتن رو همینجور که فحش میداد و تهدیدم میکرد ازمون دور کردن با پاهای لرزون همونجا روی زمین نشستم..
نگاهی به کیان کردم و گفتم :من واقعاً متاسفم ببخشید که اینجوری شد..
کیان دستی به لباسش کشید و گفت :تو چرا متاسف باشی تقصیر تو نبود...
میثم اومد جلو زیر بازومو گرفت و گفت :بلند شو روی زمینه سرد نشستی مریض میشی..
از جام بلند شدم که میثم با اخم نگاهی به کیان کرد و از کنارش رد شد سرم به شدت درد میکرد و حالت تهوع داشتم...
ادامه دارد...🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
۲.۸K
۱۴:۳۷