عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined وقتی رسیدم از تاکسی پیاده شدم که کیان صدام کرد برگشتم سمتش که گفت: سلام آلا خوبی ؟؟ +ممنون تو چطوری؟؟ کیان سری تکون داد و گفت: منم خوبم خوشحالم از اینکه بالاخره اومدی دانشگاه... لبخندی بهش زدم و با هم وارد دانشگاه شدیم و گفتم : نمی‌تونستم تا آخر عمر توی خونه بمونم کیان سری تکون داد و گفت : بهترین کارو کردی. درکت می‌کنم می‌دونم برات چقدر تحمل داغ پدرت سخته اما کم کم باید برگردی به زندگیه عادیت. +خودمم همین فکرو کردم..اینجوری باباهم خوشحالتره صد در صد با هم وارد کلاس شدیم که شادی با دیدنم سریع از جاش بلند شد و اومد طرفم محکم بغلم کرد و گفت: سلام عزیزم خوش اومدی + سلام ممنون بیا بشین اینجا چرا بهم نگفتی که میای؟؟؟ ادامه دارد... ───• · · · ⌞undefined⌝ · · · •───
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined

+خوب اومدم دیگه چه فرقی داشت میومدم خودم دنبالت
لبخندی زدم بهش و گفتم:

مرسی از اینکه به فکرمی.
شادی دستمو گرفت و کشید سمت
صندلی خودش و کیان هم رفت ردیف
عقب نشست....

بچه‌هایی که یکی یکی جلو میومدن و
بهم تسلیت می‌گفتن غیر از نیلوفر که
با مهتاب یه گوشه نشسته بود و با
حرص و عصبانیت داشت نگاهم
می‌کرد....

می‌دونستم به خاطر اینه که من و
کیان با هم وارد کلاس شدیم و
داشتیم حرف می‌زدیم اما رفتارش برام
مهم نبود...

استاد که وارد کلاس شد همه صداها
خوابید آهسته به شادی گفتم:
پس نازنین کجاست ؟؟
چرا نیومده...

_مگه خبر نداری؟؟
شونه‌ای بالا انداختم و گفتم :
نه از چی؟؟

نامزدیش با دانیال به هم خورده
با تعجب گفتم :چی میگی ؟؟_ساکت آروم باشه استاد داره نگاه می‌کنه
سری تکون دادم و آهسته گفتم: داری شوخی می‌کنی؟؟ شادی ناراحت نگاهی بهم کرد و گفت :کاش شوخی بود




ادامه دارد...───• · · · ⌞undefined⌝ · ·
undefined۳۴
undefined۵

۳K

۱۴:۱۰