عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 کتایون هم فقط برای حرف زدن اومده بود پیشم اما چه اتفاقی افتاد؟؟؟ توی یه لحظه بابامو هولش داد و من برای همیشه از دستش دادم... نازنین بطری آبو باز کرد و گرفت سمتم اینو بگیر بخور انقدر هم به چیزای بد فکر نکن یه قلب آب خوردم که گوشیم زنگ خورد... به امید اینکه کیانه سریع گوشیمو از جیبم برداشتم ولی با دیدن اسم آلما بادم خوابید.. تماس و وصل کردم و گفتم : سلام آلما خوبی؟؟ _سلام عزیزم کجایی؟؟؟ + دانشگام چیزی شده؟؟ _نه فقط باید باهات حرف بزنم نگران نگاهی به نازنین کردم و گفتم: خب چی شده بهم بگو؟؟؟ _اصلاً نگران نباش اتفاقی نیفتاده تو الان دانشگاهی؟؟ سری تکون دادم که گفت :کلاس تموم بشه میام دنبالت خب ؟؟ +همین الان بیا _مگه کلاس نداری ؟؟ +زیاد مهم نیست نمیرم سر کلاس باشه الان میام دنبالت گوشی رو قطع کردم که نازنین گفت: خواهرته؟؟؟آره داره میاد دنبالم تو برو داخل کلاس من این کلاسو نمیام نگران نباش حاضری تو برات رد می‌کنم... ادامه دارد...
undefined🪽
لبخندی بهش زدم و گفتم: مرسی عزیزم.. نازنین رفت سمت کلاس و با استرس روی نیمکت نشسته بودم....
نیم ساعت بعد آلما رسید بهم زنگ زد که فوری بلند شدم و از دانشگاه رفتم بیرون جلوی دانشگاه وایساده بود که سریع رفتم سمت ماشینش و سوار شدم...
سلام خوبی ؟؟
سری تکون دادم و گفتم:
آره چیزی شده که تا اینجا اومدی؟؟؟

آلما اخمی کرد و گفت : جدیداً چت
شده الا؟؟ چرا انقدر استرسی شدی؟؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

نمی‌دونم.... آخه تا حالا سابقه نداشته
که تو بیای در دانشگاه و بهم بگی کارم
داری...

آلما سری تکون داد و راه افتاد و
گفت: نگران نباش اتفاق خاصی
نیفتاده
+ خوب بگو چی شده؟
امروز کیان اومده بود خونه..

با تعجب گفتم: کیان؟؟ آلما لبخندی زد و گفت: بله خانم آقای کیان فروزان تشریف آورده بودند
با تعجب گفتم: خوب چی گفت ؟؟چیکار داشت؟؟ آلما شونه‌ای بالا انداخت و گفت:
ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined۴۰

۲.۴K

۱۵:۴۸