👑 زن و زندگــے 👑
🤍
سری تکون دادم و سوار ماشین شدم حرفهای میثم یه جورایی دلمو ترسونده بود هوتن هم سوار ماشین شد که گفتم : زود حرفتو بزن کار دارم باید برم ببین الا میدونم از من متنفری از کتایون بدت میاد اصلاً همه اینا رو میفهمم اما بزار یک چیزی بهت بگم.. من با کتایون حرف زدم اون فقط یه اتفاق بوده پوزخندی زدم و گفتم: منظورت کشتن بابای منه؟؟؟ یک جوری حرف نزن که انگار چاقو دستش گرفته و باباتو کشته با همدیگه بحث و دعوا کردین.. اونم عصبی شده و باباتو هول داده همین اصلاً قصدش کشتنه پدرت نبوده + اما بابام الان دیگه نیست و مرده اینو نمیفهمی؟؟؟؟ _ اما همش یه اتفاق بوده + اگه بابای خودتم میمرد همین حرفو میزدی؟؟ میگفتی همش اتفاق بوده؟؟ هوتن سری تکون داد و گفت : خواهش میکنم کتایون حالش خوب نیست... ادامه دارد... 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
🤍
پوزخندی زدم و گفتم: هنوز برای این حرفا زوده وقتی حکم اعدامش اومد باید بیای بگی حالش خوب نیست..
هوتن دستی توی موهاش کشید و گفت :چه ربطی داره؟؟؟ چرا همه چیزو با هم قاطی میکنی..
+چون همه چیز با هم قاطی هست اگه باباتو هول داده بودم و میمرد این حرفو میزدی؟؟؟
_کتایون حاملست و حالشم خوب نیست شونهای بالا انداختم و گفتم :برام مهم نیست اون دیگه مشکل شماست نه من....
_چطور میتونی انقدر بیرحم باشی؟؟ با عصبانیت نگاهی بهش کردم و گفتم:
منو ببین حال و روزمو نمیبینی؟؟؟ اون وقت به من میگی بی رحم ؟؟؟زنت بابامو کشته و مطمئن باش به سزای عملشم میرسه....
همون لحظه ضربهای به شیشه ماشین خورد با دیدن آیت که با خشم داشت نگاهمون میکرد گفتم:
از اینجا برو دیگه دیگه هم اینورا نیا هوتن سری تکون داد و گفت: حال و روز کتایون چی میشه؟؟
ادامه دارد...
پوزخندی زدم و گفتم: هنوز برای این حرفا زوده وقتی حکم اعدامش اومد باید بیای بگی حالش خوب نیست..
هوتن دستی توی موهاش کشید و گفت :چه ربطی داره؟؟؟ چرا همه چیزو با هم قاطی میکنی..
+چون همه چیز با هم قاطی هست اگه باباتو هول داده بودم و میمرد این حرفو میزدی؟؟؟
_کتایون حاملست و حالشم خوب نیست شونهای بالا انداختم و گفتم :برام مهم نیست اون دیگه مشکل شماست نه من....
_چطور میتونی انقدر بیرحم باشی؟؟ با عصبانیت نگاهی بهش کردم و گفتم:
منو ببین حال و روزمو نمیبینی؟؟؟ اون وقت به من میگی بی رحم ؟؟؟زنت بابامو کشته و مطمئن باش به سزای عملشم میرسه....
همون لحظه ضربهای به شیشه ماشین خورد با دیدن آیت که با خشم داشت نگاهمون میکرد گفتم:
از اینجا برو دیگه دیگه هم اینورا نیا هوتن سری تکون داد و گفت: حال و روز کتایون چی میشه؟؟
ادامه دارد...
۲.۸K
۱۴:۳۰