عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined سری تکون دادم که آهسته گفت: شنیدم مادر سروش چی گفت... اصلاً یهو قیافت وا رفت با صدای لرزون و آهسته گفتم: اصلاً ما هک نمی‌دونستم که باید جوابش رو چی بدم؟؟ ماهک با خونسردی شونه‌ای بالا انداخت و گفت: به نظرم اصلاً نیازی نبود که خودتو ناراحت کنی بهش می‌گفتی دارم جدا می‌شم با تعجب گفتم: خیلی زشته خجالت می‌کشم ماهک با حرص گفت: چرا خجالت بکشی؟؟ مگه تو خیانت کردی که داری جدا می‌شی اون کسی که باید خجالت بکشی هوتنه....این وسط به تو ظلم شده اون وقت تو خودت رو خجالت زده می‌بینی سری تکون دادم و گفتم: جای من نیستی حالم خیلی بده ماهک _ یکم همین جا بشین تا حالت بهتر بشه +کاش می‌تونستم برم بالا توی اتاقم ماهک لبشو گاز گرفت و گفت: اون وقت مادر سروش کاملاً می‌فهمه که از دستش ناراحت شدی خیلی زشته.. سری تکون دادم و گفتم: می‌دونم ماهک ظرف میوه رو داد دستم و گفت: فعلاً بلند شو اینو ببر برای مهمونا نمی‌خواد زیاد فکر و خیال کنی... ادامه دارد...
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined


ظرف میوه رو برداشتم و از آشپزخونه رفتم بیرون نیم ساعت بعد بچه‌ها از اتاق اومدن بیرون بابا نگاهی به آلما کرد که لبخندی گوشه لبش بود...
پدر سروش نگاهی به آلما کرد و گفت: شیرینی بخوریم دخترم؟؟؟آلما زیر چشمی نگاهی به بابا کرد و گفت: هرچی که بابا بگن برایه من حجته..
پدر سروش با خوشحالی گفت: احسنت به همچین دختری... آقای مهری اجازه میدین شیرینی بخوریم؟
بابا دستی به ریشاش کشید و گفت :چی بگم من جوونای امروز باید خودشون برای زندگیشون تصمیم بگیرن اگر آلما راضیه منم حرفی ندارم
آلما لبخندی زد و سرشو انداخت پایین که پدربزرگ سروش گفت: از قدیم گفتن سکوت نشانه رضایته..
همه دست زدن که ماهک دیس شیرینی رو برداشت و داد به دست آلمابعد خوردن شیرینی خواهر سروش از جاش بلند شد ومادرش با لبخندی رو به بابا گفت:
پس اجازه بدین یه حلقه دست عروسمون بکنیم تا انشالله بعد از اینکه آزمایش رفتن و نوبت محضر بگیریم تا یه مدتی بچه‌ها با هم آشنا بشن...
نگاهی به بابا کردم که گفت: بسیار خوب من موافقم حدوده شش ماهی نامزد بمونن تا با اخلاق‌های هم بیشتر آشنا بشن....

ادامه دارد...
undefined۷۴

۵.۹K

۵:۱۰