👑 زن و زندگــے 👑














نازنین دوتا قهوه گرفت و اومد طرفم با هم روی نیمکت نشستیم که گفت : به کی زنگ میزدی؟؟ با تعجب نگاهش کردم که چشمک ریزی بهم زد خندهای روی لبم نشست و گفتم : تو و شادی خیلی تیز و زرنگین _چطور مگه؟؟ + هیچی سریع یه سری مسائل رو میفهمین.. نازی ابرویی بالا انداخت و گفت : پس دیگه چیزی رو ازمون پنهون نکن حالا هم یالا زود بگو داشتی به کی زنگ میزدی ؟؟ سری تکون دادم و گفتم : خودت حدس بزن نازی نگاهی بهم کرد و گفت: نمیدونم از بچههای کلاس آره؟؟؟؟ +آره _به سامان زنگ میزدی؟؟ با تعجب گفتم :کدوم سامان؟؟؟ _سامان دلیری خندم گرفت و گفتم: خیلی بیشعوری نازی هم شروع کرد به خندیدن سامان دلیری یکی از بچههای کلاس بود یه پسر فوق العاده بیمزه... که همه از دستش عاصی بودند و هیچکس توی کلاس باهاش رابطه خوبی نداشت ضربهای به شونه نازی زدم و گفتم: اصلاً بهت نمیگم ادامه دارد... 







نه ببخشید باهات شوخی کردم میدونم که به کی زنگ میزنی
+ اگه میدونی بگو
نازی برگشت طرفم یه ابروشو انداخت
بالا و گفت به کیان فروزان زنگ
میزنی درسته؟؟
+ نتونستم جلوی خندمو بگیرم و گفتم :خب تو از کجا میدونی ؟؟
نازی شونهای بالا انداخت و گفت :
بالاخره دوست منی دیگه باید از یه
سری کارهات سر در بیارم
+دارم جدی میگم از کجا
میدونستی؟؟
خب عزیز دلم کاملاً تابلو تو و کیان توی دانشگاه یکسره با همدیگه این اون وقت توقع داشتی بگم رفتی با سامان دلیری دوست شدی؟؟
اخمی بهش کردم که نازی قهوشو خورد +البته ما با همدیگه الان دوست نیستیم
نازی با تعجب گفت: چطور ؟؟شونهای بالا انداختم و گفتم: خوب چون من هنوز پرونده طلاقم در جریانه و شرعی و قانونی شوهر دارم..
نازی سری تکون داد و گفت :چه فایده اسمش فقط توی شناسنامس+درسته خب معلومه که همین جوره من هیچ احساسی توی قلبم نسبت به هوتن ندارم..
ادامه دارد...
۲.۵K
۱۳:۴۰